تبليغاتX
نغمه ی فراق
آیا شما هم بعد از نماز احساس می‌کنید بار سنگینی از دوشتان برداشته شد؟!
وَ كان علىٌ اِذا حَضرَ وَقتُ الصلوةِ يَتَمَلمَلُ وَ يَتَزَلزَلُ فَيُقالُ لَهُ مَا لَكَ يَا اَميرَ المُومِنين؟! فَيَقولُ عَليهِ السَلام: جَاء وَقتُ اَمانَةٍ عَرضَها اللهُ عَلَى السَمواتِ وَ الارضِ وَ الجِبالِ فَاَبَينَ اَن يَحمِلنَها وَ اَشفَقنَ مِنها
هنگامى كه وقت نماز فرا مى رسيدامير المومنين عليه السلام مضطرب شده تنش به لرزه مى‌افتاد، و وقتی می‌گفتی چه شده است كه چنين منقلب هستيد؟ فرمود: وقت امانتى فرا رسيده است كه آسمانها و زمين و كوهها آن را بر نتافتند و زير بار آن نرفتند.
>----------------{حسین عسگری}-----------> امیر مومنان هم مثل خیلیها بعد از نماز یک نفس راحت می‌کشید اما آن کجا و این نفسی که بعضیها می‌کشند کجا! حضرت علی از اینکه حق عبادت را بجا آورده و دیگران از اینکه از دست نماز راحت شدند! ...کاش ما هم مثل علی می‌شدیم! راستی آرزو که بر جوانان عیب نیست. پس من از طرف همه آرزو می‌کنم شما هم آمین بگویید: خدایا به حق علی، کام ما را چون او، به شهد نماز شیرین کن. آمین
محجه‏البيضاء ، ج 1 ، ص 378
اول هرچه می‌خواهی با ریش و سبیلت بازی کن بعد نماز بخوان!
رَاَى النَبىُ صَلى اللهُ عَليهِ وَ آلهِ رَجُلاً يَعبثُ بلِحيَتِهِ فِى صَلوتِهِ فَقالَ صَلى اللهُ عليهِ و آلهِ : اَما اَنَّهُ لَو خَشَعَ قَلبُهُ لَخَشعتْ جَوارِحُهُُُُُُُُُُ
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ديدند مردى در حال نماز با ريش خود بازى مى كند، که فرمودند: اگر قلب او خشوع مى‌داشت ، قطعا همه اعضايش نيز خاشع مى‌بود.
>----------------{حسین عسگری}----------->کسی که هنگام نماز واقعا خود را در پیشگاه خداوند ببیند نه تنها با اعضا و جوارحش بازی نمی کند بلکه از عظمت خداوند و شدت فروتنی به لرزه نیز در می‌آید. مثل بعضی آدمها، وقتی که پیش مدیرشان می‌روند! یا مثل پیامبر، وقتی که کلام خدا نازل می شد و یا به نماز می ایستاد. بیاید در نماز اگر حضور قلب نداریم لااقل به این چیزها فکر کنیم، نه ریش و سبیل و ...
بحارالانوار ، ج 84 ، ص 228
آموزش آرایش نماز! مواد لازم: 1- ...
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: الخُشوعُ زِينَةُ الصَلوةِ
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: خشوع و فروتنی آرايه و زيبايى نماز است.
>----------------{حسین عسگری}----------->امیدوارم از برنامه امروز خوشتان آمده باشد و در اولین نمازی که بجا می‌آورید این دستور العمل را رعایت کرده و یک نماز خوشگل بیافرینید! راستی شنیده‌اید که در آخرت نماز به شکل یک جوان خوش‌چهره میاید و از صاحبش دستگیری می‌کند؟!
بحارالانوار ، ج 77 ، ص 131
لباسها هم مثل آدمها نماز می‌خوانند!!
عَن عَلى عَلَيهِ السلام: اِنَّ الانسانَ اِذا كانَ فِى الصَلوةِ فَانَّ جَسدَهُ وَ ثِيابَهُ وَ كُلُّ شَيى حَولَهُ يُسبِّح
هنگامى كه انسان در حال نماز است، اندام و جامه او و همه آنچه در پيرامون اوست تسبيح مى گويند.
>----------------{حسین عسگری}----------->پس همانطور که خود آدم باید در نماز باحال باشد. لباسهایش و هر آنچه دور و اطرافش است باید باحال باشد. خب، بعد از این برای نماز حالی بدست آور و لباس خوبی بپوش و جای خوبی را برای آن انتخاب کن. آنوقت قطعا پرواز خواهی کرد. بله نماز معرج مومن است.
علل‏الشرايع، ج 1، ص 237
آيا آخر وقت كه سر خدا خلوته، براي نماز خوندن بهتره؟
امير المومنين عليه السلام: صَلِّ الصَلوةَ لِوَقتِها المُوقت لَها وَ لا تعجل وَقتَها لِفراغٍ وَ لا تُوخرها عَن وَقتِها لِاشتِغالٍ وَاعلَم اَنَّ كُلَ شىٍ مِن عَمَلِكَ تَبعٌ لِصَلوتِك
امير مومنان علی عليه السلام فرمودند: نماز را در وقت تعيين شده آن به جاى آور، به خاطر فراغت از نماز شتاب مكن! و به بهانه كار و گرفتاری، به تاخير ميانداز! بدان كه همه اعمال تو بسته به نماز تست.
نهج ‏البلاغه، نامه 27
يك نسخه‌ي مجرَّب براي قبولي نماز!
عَن عَلى بنِ الحُسين عَليهِ السَلام: فِى جَوابِ رَجلٍ سَئَلَهُ عَن حُدودِ الصَلوةِ ... وَ قالَ وَ ما سَبَبُ قَبولِها. قَالَ عَليهِ السَلام: وِلايَتُنا وَ البَرائَةُ مِن اَعدائِنا
كسى از امام سجاد پرسيد: چه چيزى سبب قبولى نماز است ؟ فرمود: پذيرش ولايت ما (اهل بيت) و دوري از دشمنان ما.
>----------------{حسین عسگری}----------->راستی دوست عزیز! می‌دانی ولایت یعنی چه؟ بد نیست بخاطر نمازتان هم که شده چرخی توی سایت بزنید و چند خطی درباره ولایت اهل بیت مطالعه کنید!!
بحارالانوار ، ج 84 ، ص 240
بيخود گردنت را كج نكن؛ دلت بايد پاك باشد!
اَوحَى اللهُ اِلى دَاودَ: كَم مِن رَكعَةٍ طَويلَةٍ فِيها بخشية قَد صَلاها صاحبُها لا تُساوى عِندى فَتيلاً حِينَ نَظرتُ فِى قَلبهِ فَوَجدتُهُ : اَن سَلَّمَ مِن الصَلوةِ وَ بَرَزَت لَه اِمرَاَةٌ وَ عَرضَتْ عَليهِ نَفسَها اَجابَها، وَ اَن عَامَلَه مُومِنٌ خَانَهُ
خداوند به حضرت داود فرمود: چه بسيار ركعتهاى طولانى خاشعانه كه نمازگزارى انجام داده باشد اما نزد من به اندازه فتيلى نمى ارزد وقتى كه به قلب او نگاه كرده و مى بينم: تا نمازش تمام شد، اگر زنى خود را به او عرضه نمايد او را اجابت خواهد كرد و اگر كسي با او معامله كند به او خيانت خواهد نمود.
>----------------{حسین عسگری}----------->من چیزی نمی گویم، تو خودت نگاهی به دلت و آن نمازت بینداز امیدوارم که خجالت نکشی از دست دل و نمازت!
بحارالانوار ، ج 14 ، ص 43
نماز خواندن = بالاخره خوب شدن!
رُوىَ اَنّ فَتى مِن الانصار كَان يُصلِّى الصَلوةَ مَعَ رَسولِ اللهِ صَلى اللهُ عَلَيهِ وَ آلهِ وَ يَرتَكِبُ الفَواحِشَ ‍ فَوُصِفَ ذلك لِرسولِ اللهِ فَقالَ صَلى الله عليه و آله : اِنَّ صَلوتَهُ تَنهاهُ يَوماً ما. فَلَم يَلبَث اَن تَابَ
روايت شده است جوانى از انصار، با رسول خدا نماز مى خواند در عين حال - مرتكب گناه نيز مى شد، اين موضوع به اطلاع حضرت رسيد، ايشان فرمودند: نمازش روزى او را باز خواهد داشت. چيزى نگذشت كه جوان توبه كرد.
>----------------{حسین عسگری}----------->دوست عزیز اینها همه درس است و معلوم است که نماز اثر دارد. اما شاید بپرسی که پس چرا ما خوب نمی شویم؟ با شرمندگی تمام باید بگویم که فکری به حا نمازت کن. آنچه تو می خوانی هرچه هست نماز نیست. مگر می شود آب، آب باشد و آتش را خاموش نکند. پس نمازی که تو می خوانی آن آب پاکی نیست که آتش خطاها را نمی خواباند! خم و راست شدن تا کی؟ زودتر فکری کن شاید دیگر نماز قسمتت نشودها!
بحارالانوار، ج 82، ص 198
مژده: ابزار تست قبولي نماز؛ با استفاده آسان!
عن ابى عبد الله: من احب ان يعلم : اقبلت صلوته ام لم بقتل ؟ فلينظر هل منعته صلوته عن الفحشاء و المنكر؟ فبقدر ما منعته قبلت منه
امام صادق عليه السلام فرمودند: هر كس مى خواهد بداند نمازش قبول شده است يا نه ، بايد ببيند آيا نمازش او را از، گناهان بازمي‌دارد؟ به هر اندازه باز دارنده باشد به همان اندازه نماز او پذيرفته شده است .
>----------------{حسین عسگری}----------->می‌دانم خیلی وقت بود دنبال چنین چیزی می‌گشتی خب بسم الله! حالا که راهش را فهمیدی ببین همین آخرین نمازی که خواندی قبول شده یا نه
بحارالانوار ، ج 82 ، ص 198
فاصله‌ي ميان نماز تو و آقاي بهجت!
عن النبى الكريم صلى الله عليه و آله : اِنَّ الرَجُلَين مِن اُمَتى يَقومان فِى الصَلوةِ وَ رُكوعِهِما و سُجودِهِما واحدٌ وَ اَنَّ مَابَينَ صَلو تَيهِما مَابَينَ السَماءِ وَ الارض
پيامبراكرم صلى الله عليه و آله : چه بسا دو نفر از امت من به نماز مى ايستند و ركوع و سجودشان - در ظاهر - يكسان است ، اما ميان نماز آن دو، تفاوتى مانند فاصله زمين و آسمان است!
>----------------{حسین عسگری}----------->البته جسارت به ساحت حضرت عالي نشود. شايد نماز شما هم از نمازهاي آسماني باشد. اما اگر احساس كردي نيست كاري بكن كه بشود
بحارالانوار، ج 84، ص 249
+ نوشته شده توسط طیبه کوزه گر آرانی در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 و ساعت 11:50 |

صفت حضرت سلیمان

هیچ كمالی برای انسان بهتر از شناخت جا‌یگاه خود در نظام هستی، نیست، و جا‌یگاه انسان همان بندگی و‌ عبود‌یت است نه ادعای كبریایی، چنانكه رتبه خداوند سبحان همان ربوبیت اوست، از این رو برای انسان همین فخر بس كه مولای او، وی را به عنوان عبد صالح بستا‌ید، چنانكه درباره‌‌ حضرت سلیمان فرمود: "و وهبنا لداود سلیمان نعم العبد انه اوّاب."(1) دلیل بنده‌‌ صالح بودن سلیمان نیز ا‌ین است كه او، "اوّاب" است و مكرر به مولای خود رجوع می‌كند.

بنابر این، هم پدر(حضرت داود) اوّاب است: "و اذكر عبدنا داود ذا الأید إنّه أوّاب"(2)، و هم فرزند(سلیمان) و ‌سلسله جلیله آنها سلسله‌‌ اوّابین است. ‌یعنی آنان كاری را بدون رجوع الی الله انجام نمی‌دهند. اگر برای آن كار دستور ‌یافتند انجام می‎دهند و توفیق انجام را هم از‌ جانب خدای سبحان می‌دانند، از ‌این رو ‌آنان می‎توانند بگویند: "إن صلاتی و نسكی و محیای و مماتی لله ربّ العالمین"(3)، بدین جهت از فضا‌یل خود چنین سخن می‎گو‌یند: " الحمدلله الّذی فضلنا علی كثیر ‌من عباده المؤمنین"(4) آنان همه‌‌ نعمتها را از خدا می‌دانند و زبانشان هم به انعام الهی گو‌یاست.

ا‌ین دو مطلب را قرآن كر‌یم آورده است كه اولاً: هر نعمتی كه به شما رسیده است، از جانب خداست: "و ما بكم من نعمةٍ فمن الله"(5) و ثانیاً آثار تنعّم در افعال و اقوال شما ظاهر باشد: "و اما بنعمة ربك فحدِّث"(6)؛ نه تنها معتقد باش كه نعمت از جانب خداست، بلكه به زبان هم بیاور و تنها از متنعم سخن نگو بلكه از منعم بودن خدا هم حد‌یث كن. نگو: عالمم، متمكنّم، بلكه بگو: خدا را شكر كه عالمم كرد، تمكینم داد و ... .

كسی كه فقط نعمت را می‎بیند د‌ید مادّی دارد. اما كسی كه منعم را می‎بیند، بینشی الهی دارد.

+ نوشته شده توسط طیبه کوزه گر آرانی در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 و ساعت 11:47 |
غدیر، تنها نه به عنوان «روزى تاریخى‏» ، بلكه به عنوان یك‏«عید اسلامى‏» مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنتهاى خاصى‏را مى‏طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلكه باید آن را عید گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آن‏را بزرگ داشت و برشكوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در این روزعظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین(علیهم السلام)احیاگردد.

مسابقه «غدیر» و «عیدگرفتن‏» این روز مقدس، به زمان ‏پیامبراكرم(ص)مى‏رسد. در دوران ائمه دیگر نیز این سنت دینى‏ادامه داشته و امینان وحى الهى، همچون امام صادق(ع)و امام‏رضا(ع)آن را آشكار ساخته و یادش را گرامى و زنده نگه مى‏داشتند. پیش از آنان نیز، امیرالمومنین(ع)احیاگر این عید بود.

رمز عید بودن «غدیر» نیز، كمال دین و اتمام نعمت در سایه‏تداوم خط رسالت در شكل و قالب امامت‏ بود. به فرمان پیامبر خدا(ص)مسلمانان مامور شدند «ولایت‏» را به‏صاحب ولایت تبریك گویند و با آن حضرت بیعت كنند. رسول خدا نیزبراین نعمت الهى شادمانى كرد و فرمود: «الحمدلله الذى فضلناعلى جمیع العالمین.»

آیه قرآن كه به صراحت، این روز را روز اكمال دین و خشنودى‏پروردگار از این واقعه و این تعیین وصى دانسته، رمزدیگرى ازعید بودن غدیرخم است. فرخندگى این روز و عظمت این مراسم و عیدبودن غدیر، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. این نكته راحتى «طارق بن شهاب‏» مسیحى كه در مجلس عمربن خطاب حضور داشت،فهمیده بود كه گفت: اگر این آیه(الیوم اكملت لكم‏دینكم...)(مائده / 3) در میان ما نازل شده بود، روز نزول آیه‏را عید مى‏گرفتیم. هیچ یك از حاضران نیز حرف او را رد نكردند. خود عمر نیز سخنى گفت كه به نوعى پذیرش حرف او بود.

عید گرفتن غدیر

غدیر، تنها نه به عنوان «روزى تاریخى‏» ، بلكه به عنوان یك‏«عید اسلامى‏» مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنتهاى خاصى‏را مى‏طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلكه باید آن را عید گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آن‏را بزرگ داشت و برشكوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در این روزعظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین(علیهم السلام)احیاگردد.

همه این ویژگیها براى این روز بزرگ، موقعیتى والا و ارزشمندپدید آورد، آنچنان كه رسول خدا(ص)و ائمه هدى و مومنانى كه پیروآنان بودند، از موقعیت این روز شادمان بودند. مقصود ما از«عیدگرفتن‏» این روز نیز همین است. خود حضرت رسول نیز به این‏نكته اشاره و تصریح فرموده است، از جمله در روایتى كه ‏مى‏فرماید: «روز غدیرخم، برترین اعیاد امت من است، روزى است كه خداى‏متعال مرا فرمان داد تا برادرم على‏بن ابى‏طالب را به عنوان‏پرچمى هدایتگر براى امتم تعیین كنم كه پس از من به وسیله اوراهنمایى شوند، و آن، روزى است كه خداوند در آن روز، دین راكامل ساخت و نعمت را بر امتم به كمال و تمام رساند و اسلام رابه عنوان دین، برایشان پسندید.»

كلام دیگر پیامبر(ص)كه فرموده بود: «به من تهنیت‏بگویید، به‏من تهنیت‏بگویید.» نیز نشان دهنده همین عید بودن روز غدیر دركلام حضرت رسول است.

خود امیرالمومنین(ع)در ادامه خط پیامبر، این روز را عید گرفت‏و در سالى كه روز جمعه با روز غدیر مصادف شده بود، در ضمن خطبه‏ عید فرمود: «خداوند متعال براى شما مومنان، امروز دو عید بزرگ وشكوهمند را مقارن قرار داده است كه كمال هركدام به دیگرى است،تا نیكى واحسان خویش را در باره شما كامل سازد و شما را به راه‏رشد برساند و شما را دنباله‏رو كسانى قرار دهد كه بانور هدایتش‏روشنایى گرفته‏اند و شما را به راه نیكوى خویش ببرد و به نحوكامل از شما پذیرایى كند. پس جمعه را محل گردهمایى شما قرارداده و به آن فراخوانده است، تا گذشته را پاك سازد و آلودگیهاى‏جمعه تا جمعه را بشوید، نیز براى یادآورى مومنان و بیان خشیت‏تقوا پیشگان مقرر ساخته است و پاداشى چند برابر پاداشهاى‏مطیعان در روزهاى دیگر قرار داده و كمال این عید، فرمانبردارى‏از امرالهى و پرهیز از نهى او و گردن نهادن به طاعت اوست. پس‏توحید خدا، جز با اعتراف به نبوت پیامبر(ص)پذیرفته نیست و دین،جز با قبول ولایت‏به امر الهى قبول نمى‏شود و اسباب طاعت‏خدا جزبا چنگ زدن به دستگیره‏هاى خدا و اهل‏ولایت، سامان نمى‏پذیرد.

خداوند در روز غدیر، برپیامبرش چیزى نازل كرد كه بیانگراراده‏اش در باره خالصان و برگزیدگان است و او را فرمان داد كه‏پیام را ابلاغ كند و از بیماردلان و منافقان هراس نداشته باشد وحفاظت او را عهده دار باشد... .

(تا آنجا كه فرمود:)رحمت‏ خدا برشماباد! پس از پایان این‏تجمع، به خانه‏ها برگردید و به خانواده خود، وسعت و گشایش دهیدو به برادران خود نیكى كنید و خداوند را بر نعمتى كه ارزانى‏تان‏كرده، سپاس گویید. باهم باشید، تا خداوند هم متحدتان سازد، به‏یكدیگر نیكى كنید، تا خداوند هم الفت‏شما را پایدار كند، ازنعمت الهى به یكدیگر هدیه دهید، آن گونه كه خداوند برشما منت‏نهاده و پاداش آن را در این روز، چندین برابر عیدهاى گذشته وآینده قرار داده است. نیكى دراین روز، ثروت را مى‏افزاید و عمررا طولانى مى‏كند. ابراز عاطفه و محبت‏به هم در این روز، موجب‏رحمت و لطف خدا مى‏شود. تا مى‏توانید، در این روز از وجودتان خرج‏خانواده و برادرانتان كنید و در برخوردها و ملاقاتها ابرازشادمانى و سرور كنید... »

آیین عید غدیر و ائمه

ائمه اهل‏بیت(علیهم السلام)، این روز را شناخته و شناسانده وآن را عید نامیدند و همه مسلمانان را به عیدگرفتن آن دستوردادند و فضیلت آن روز و ثواب نیكوكارى در آن را بیان كردند.

فرات بن احنف مى‏گوید: به امام صادق(ع)عرض كردم: جانم فدایت!

آیا مسلمانان عیدى برتر از عید فطر و قربان و جمعه و روز عرفه‏دارند؟ فرمود: آرى! با فضیلت‏ترین، بزرگترین و شریفترین روز عیدنزد خداوند، روزى است كه خدا دین را در آن كامل ساخت وبرپیامبرش محمد(ص)این آیه را نازل فرمود: (الیوم اكملت لكم‏دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا)گفتم: آن‏كدام روز بود؟ فرمود: هرگاه یكى از پیامبران بنى‏اسرائیل‏مى‏خواست جانشین خود را تعیین كند و انجام مى‏داد، آن روز را عیدقرار مى‏دادند. آن روز، روزى است كه پیامبر اكرم(ص)على(ع)را به‏عنوان هادى امت نصب كرد و این آیه نازل شد و دین كامل گشت ونعمت‏خدا بر مومنان، تمام‏شد. گفتم: آن روز، كدام روز از سال‏است؟ فرمود: روزها جلو و عقب مى‏افتد، گاهى شنبه است، گاهى یك‏شنبه، گاهى دوشنبه، تا... آخر هفته. گفتم: در آن روز، چه كارى‏سزاوار است كه انجام دهیم؟ فرمود: آن روز، روز عبادت و نماز وشكر و حمد خداوند و شادمانى است، به خاطر منتى كه خدا بر شمانهاد و ولایت ما را قرار داد. دوست دارم كه آن روز را روزه ‏بگیرید.

حسن بن راشد از امام صادق(ع)روایت مى‏كند كه: به آن حضرت عرض‏كردم: جانم فدایت! آیا مسلمانان را جز عید فطر و قربان، عیدى‏است؟ فرمود: آرى اى حسن! بزرگتر و شریف‏تر از آن دو. پرسیدم: چه‏ روزى است؟ فرمود: روزى كه امیرالمومنین(ع)به عنوان نشانه ‏راهنما براى مردم منصوب شد. گفتم: فداى شما! در آن روز چه كارى‏سزاوار است كه انجام دهیم؟ فرمود: روزه مى‏گیرى و برپیامبر ودودمانش درود مى‏فرستى و از آنان كه در حقشان ستم كردند، به‏درگاه خدا تبرى مى‏جویى. همانا پیامبران الهى به اوصیاء خویش‏دستور مى‏دادند روزى را كه جانشین تعیین شده، «عید» بگیرند. پرسیدم: پاداش كسى كه آن روز را روزه بگیرد چیست؟ فرمود: برابربا روزه شصت ماه است.

عبدالرحمان بن سالم نیز از پدرش روایت كرده كه: از حضرت‏صادق(ع)پرسیدم: آیا مسلمانان غیر از جمعه، قربان و فطر، عیدى‏دارند؟ فرمود: آرى، عیدى محترم‏تر. گفتم: چه روز؟ فرمود: روزى‏كه حضرت رسول(ص)، امیرالمومنین(ع)را به امامت منصوب كرد وفرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه‏» . عرض كردم: آن روز، چه‏روزى است؟ فرمود: به روزش چه كاردارى؟ سال در گردش است، ولى آن‏روز، هیجدهم ذى‏حجه است. پرسیدم: در آن روز شایسته است چه كارى‏انجام شود؟ فرمود: در آن روز، با روزه و عبادت و یادكردن محمدو آل محمد، خداوند را یاد مى‏كنید. همانا پیامبراكرم(ص) توصیه‏فرمود كه مردم این روز را عیدبگیرند. پیامبران همه چنین‏مى‏كردند و به جانشینان خود وصیت مى‏كردند كه روز تعیین جانشین‏را عید بگیرند.

امام صادق(ع)نیز روزه غدیرخم را برابر با صد حج و عمره مقبول‏نزد خداوند مى‏دانست و آن را «عید بزرگ خدا» مى‏شمرد.

در «خصال‏» صدوق از مفضل بن عمر روایت‏شده كه: به حضرت‏صادق(ع)عرض كردم: مسلمانان چند عید دارند؟ فرمود: چهارعید. گفتم: عید فطر و قربان و جمعه را مى‏دانم. فرمود: برتر از آنهاروز هیجدهم ذى‏حجه است. روزى كه پیامبرخدا(ص)، (دست)حضرت‏امیر(ع)را بلند كرد و او را حجت‏بر مردم قرار داد. پرسیدم: دراین روز، چه باید بكنیم؟ فرمود: با آنكه هرلحظه باید خدا راشكر كرد، ولى دراین روز، به شكرانه نعمت الهى باید روزه گرفت. انبیاى دیگر نیز این گونه به اوصیاى خود سفارش مى‏كردند كه روزمعرفى وصى را روزه بدارند و عید بگیرند.

در حدیث دیگرى در «مصباح‏» شیخ طوسى‏» امام صادق(ع)آن روزرا روزى عظیم و مورد احترام معرفى كرده است كه خداوند حرمت آن‏را برمومنان گرامى داشته و دینشان را كامل ساخته و نعمت رابرآنان تمام نموده است و در این روز، با آنان عهد و میثاق خویش‏را تجدید كرده است. امام، غدیرخم را روز عید و شادمانى و سرورو روز روزه شكرانه دانسته كه روزه‏اش معادل شصت ماه از ماههاى‏حرام(محرم، رجب، ذى قعده و ذى حجه)است.

در حدیثى دیگر است كه، حضرت صادق(ع)در حضور جمعى از هواداران‏و شیعیانش فرمود: آیا روزى را كه خداوند، با آن روز، اسلام رااستوار ساخت و فروغ دین را آشكار كرد و آن را براى ما و دوستان‏و شیعیانمان عید قرار داد، مى‏شناسید؟ گفتند: خدا و رسول وفرزند پیامبر داناتر است، آیا روز فطر است؟ فرمود: نه. گفتند: روز قربان است؟ فرمود: نه، هرچند این دو روز، بسیار مهم وبزرگند، اما روز «فروغ دین‏» از اینها برتر است، یعنى روزهیجدهم ذى حجه... . فیاض بن محمدبن عمر طوسى در سال 259(درحالى كه خودش 90 سال داشت.)گفته است كه حضرت رضا(ع) را در روزغدیر ملاقات كردم، درحالى كه در محضر او جمعى از یاران خاص وى‏بودند و امام(ع)آنان را براى افطار نگاه داشته بود و به‏خانه‏هاى آنان نیز طعام و خلعت و هدایا، حتى كفش و انگشترفرستاده بود و وضع آنان و اطرافیان خود را دگرگون ساخته بود وپیوسته فضیلت و سابقه این روز بزرگ را یاد مى‏فرمود.

محمدبن علاء همدانى و یحیى بن‏جریح بغدادى مى‏گویند: ما به قصد دیدار احمدبن اسحاق قمى (از اصحاب امام عسكرى«ع‏») درشهر قم به درخانه‏اش رفته، در زدیم. دختركى آمد. از او درباره احمدبن اسحاق پرسیدیم. گفت: او مشغول عید خودش است، امروزعید است. گفتیم: سبحان الله! عید شیعیان چهارتاست: عیدقربان،فطر، غدیر و جمعه. این نیز نشان دهنده سیره عملى بزرگان شیعه، نسبت‏به این روزفرخنده است.

امید است كه جامعه شیعى، با اهتمام ورزیدن به عید ولایت ورهبرى، رشد خودشان را نشان دهند و با تكریم این حبل المتین‏استوار شیعه، دین خویش را نسبت‏به بنیادهاى اعتقادى ادا كنند.

منبع:ماهنامه كوثر،شماره 37

+ نوشته شده توسط طیبه کوزه گر آرانی در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 و ساعت 10:39 |

 عید سعیدقربان بر شما مبارک باد…

عيد سعيد قربان مبارک باد.


اول از هر چیز به همه دوستان عید سعید قربان، عید ایمان، عید معرفت، عید توحید و خداشناسی را تبریک می گویم…
در خبرگزاری مهر درباره عید قربان نطلب جالبی پیدا کردم، خواندن آن خالی از لطف نیست.
امروز عید قربان است، عیدی که همواره از آن به عنوان عید پیروزی وظیفه بر غریزه و اوج تجلی شکوفایی روح ایثار یاد می‌شود.
هر گاه انسان بر سر دو راهی غریزه و وظیفه قرار گرفت و غریزه را انتخاب کرد، به سوی حیوانات گرویده بلکه از حیوانات هم پست‌تر شده است، چون از عقل و فکر و رهنمودهای انبیا استفاده نکرده است. اما همین که انسان در این دو راهی خطرناک وظیفه را انتخاب کرد و در خط ملائکه و پاکان قرار گرفت آن را عید می‌گیرد، به عنوان غریزه گرسنگی و تشنگی انسان را به استفاده از آب و نان می‌کشاند، ولی وظیفه دستور می‌دهد که در ماه رمضان خودداری کن، کسانی که سی روز وظیفه را انتخاب کرده‌اند، روز عید فطر را باید عید بگیرند، زیرا وظیفه را بر غریزه ترجیح داده‌اند.
غریزه فرزند دوستی به ابراهیم(ع) می‌گوید: اسماعیل(ع) را ذبح نکن، اما وظیفه و اطاعت می‌گوید: او را ذبح نما. حضرت ابراهیم(ع) در این دو راهی، رضای خداوند و وظیفه را بر تمایلات شخصی خود و غریزه پیروز کرد، لذا باید آن را عید بگیرد، اگر در حدیث می‌خوانیم: هر روز که در آن معصیت خدا نشود، عید است، به همین معنا است که در برابر جاذبه‌های هوای نفس در خط خدا قرار گرفته، هر گاه انسان بر خواسته همه شیطان‌های درونی و بیرونی پا می‌نهد آن روز را باید عید بگیرد.
قربانی چیست؟
قربان عبارت از کارهای نیکی است که انسان به وسیله آن بخواهد خود را به رحمت خداوند نزدیک کند، بنابراین عمل نیکی که انسان انجام دهد تا بدان وسیله خویشتن را به رحمت حق تعالی نزدیک سازد آن کار را قربان گویند؛ مانند فرمایش رسول اکرم صلی الله علیه و آله که فرمود: نماز موجب تقرب و نزدیکی هر پرهیزکار به رحمت پروردگار است.
بدیهی است که مراد از تقرب به خدای تعالی، قرابت زمانی و مکانی نیست چرا که بین خالق و مخلوق هیچگونه خویشاوندی وجود ندارد بلکه منظور آن است که از راه طاعت و انجام کارهای شایسته می‌تواند مشمول الطاف الهی قرار گرفته و به رحمت او نزدیک شود.
از جمله اعمالی که حجاج در روز دهم ذیحجه در سرزمین منا انجام می‌دهند کشتن شتر، گاو و یا گوسفند و انفاق آن به مستحقین است تا به وسیله این عمل نیک به رحمت پروردگار نزدیک شوند که آن را قربانی گویند.
اسرار و حکمت قربانی:
فدا کردن مال و انفاق آن در راه خدا از جمله اسرار و حکمت‌های قربانی است.
کشتن حیوان در مراسم قربانی اشاره به کشتن نفس اماره است و مرد خداشناس با شمشیر برنده عقل و ایمان، حیوان نفس را که به طور دائم وی را به کارهای زشت وا می‌دارد مقتول سازد و خانه دل را از لوث نفس لئیم پاک گردانده، آن را در راه حق و پیشگاه محبوب قربانی کند و حج اکبر نماید که اگر نفس اماره و خواهش‌های او کشته نشوند و آرام نگیرند هرگاه تمام نعمت‌ها و ثروت‌های دنیوی در اختیارش باشد و زمین و آسمان را ببلعد باز هم سیر نمی‌شود و ندای هل من مزید دارد.
در روایات می‌خوانیم اولین قطره خون قربانی که ریخت، خداوند گناهان صاحبش را می‌بخشد، اوقاتی که به خاطر تولد نوزاد یا ورود مسافر یا دفع بلا، گوسفند ذبح می‌شود، در روح و روان و حرکت اهل خانه شور و نشاطی پدید می‌آید.
به هر حال، ذبح صدها هزار گوسفند و نحر هزاران شتر، یک جلوه و زیبایی دارد، مظهر روحیه ایثار دسته جمعی است که خود از شعائر الهی است.
الف) سیر کردن گرسنه‌ها
یکی از اسرار قربانی سیر کردن گرسنه‌ها است قرآن در این باره می‌فرماید: «فکلوا منها واطعموا القانع والمعتر»؛ از گوشت‌هایی که قربانی می‌کنید هم خودتان میل نمائید، هم به قانع و معتر بدهید. قانع، فقیری است که به آنچه می‌گیرد، قانع است. معتر، فقیری است که علاوه بر تقاضای کمک اعتراض هم می‌کند. این نشان دهنده بینش وسیع اسلام است که در تقسیم گوشت و اطعام، پای‌بند تملق یا دعا و تواضع فقیر نباشید؛ او را سیر کنید، گرچه با شنیدن زخم زبان باشد.
ب) تقوا
هدف اصلی در مسأله قربانی، رسیدن به مقام عالی تقوا است. قرآن در این زمینه می‌فرماید: این قربانیان که زائران خانه خدا به هنگام توقف در منا ذبح می‌کنند، گوشت یا خون آنها به خدا نمی‌رسد، بلکه هدف از قربانی، شکوفا شدن روح ایثار و نشان دادن میزان عشق و قرب به خدا و تقوا است.

+ نوشته شده توسط طیبه کوزه گر آرانی در دوشنبه دوم آذر 1388 و ساعت 10:1 |

پيامبر اکرم (ص) : مهدي از فرزندان من است اسم او اسم من و کنيه او کنيه من است ، از نظر اخلاق و رفتار شبيه ترين مردم به من است ، براي او غيبت و حيرتي است که امتها در آن گمراه شوند ، سپس مانند شهاب ثاقب پيش ايد و زمين را پر از عدل و داد نمايد همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد.

       

                      

 امام محمد باقر (ع) از پيامبر اکرم (ص) روايت مي کند که فرمود: خوشا بر احوال کسي که قائم اهل بيت مرا ادراک کرده و در غيبت و پيش از قيامش پيرو او باشد ، دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد ، چنين کسي در روز قيامت از رفقا و دوستان من و گرامي ترين امت من خواهد بود.

 

                        

امام علي (ع) از حضرت محمد (ص) روايت مي کند که حضرت فرمودند : برترين عبادت انتظار فرج است.

                         

  ابن عباس از رسول خدا (ص) روايت کرده که فرمود : علي بن ابي طالب پس از من امام امت و خليفه من بر انان خواهد بود و قائم منتظري که زمين را پر از عدل و داد نمايد همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد از فرزندان اوست و قسم به خدايي که مرا بشير و نذير مبعوث فرمود کساني که در دوران غيبتش بر اعتقاد بدو ثابت باشند از کبريت احمر کمياب ترند ؛  آنگاه جابربن عبدالله انصاري گفت : آيا قائمي که از فرزندان توست غيبت دارد؟ فرمود : به خدا چنين است تا در آن غيبت مومنان باز شناخته شده و کافران نابود شوند ، اي جابر! اين امر از امور الهي و سري از اسرار ربوبي و مستور از بندگان خدا است ، مبادا در آن شک کني که شک در امر خداي تعالي کفر است.

 

                          

 از امام صادق (ع) روايت است که پيامبر اکرم (ص) به علي (ع) فرمود : اي علي ! بدان که شگفت انگيزترين مردم از جهت ايمان و عظيم ترين آنها از روي يقين ، مردمي هستند که در آخرالزمان خواهند بود پيامبر را نديده اند و از امام نيز محجوبند ، اما به سوادي که بر بياضي رقم خورده است ايمان دارند.

 

+ نوشته شده توسط طیبه کوزه گر آرانی در دوشنبه دوم آذر 1388 و ساعت 9:48 |
 

اعمال دهه اول ماه ذی الحجه

فضیلت ماه ذی الحجه

این ماه از ماههای شریف است و چون این ماه داخل می شود صلحای صحابه و تابعین اهتمام عظیم در عبادت می كردند.

نماز ده شب اول

دهه اول این ماه بسی فضیلت و شرافت دارد، این دهه ایامش معلومات است كه در قرآن مجید ذكر آن شده است : « واذكرواالله فی ایام معلومات »

از رسول خدا (ص) مروی است كه عمل خیر و عبادت در هیچ ایامی نزد حق تعالی محبوبتر نیست .

دهه اول این ماه بسیار با ارزش است تا آنجا كه رسول خدا (ص) فرموده اند : « روزهای پاكتر از این دهه، نزد خداوند نیست» . 

اعمال دهه اول ذی الحجه

1-     روزه گرفتن نه روز اول این دهه

2-  در هر شب از دهه اول ما بین نماز مغرب و عشاء دو ركعت نماز بجا آورد، در هر ركعت پس از حمد سوره توحید و سپس این آیه را بخواند : « و واعدنا موسی ثلثین لیله و اتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیله و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین » تا شریك ثواب حاجیان گردد، بدون این كه از ثواب آنان چیزی كاسته شود .

ما به موسی، سی شب مهلت دادیم و ده شب دیگر بر آن افزودیم و دیدار با خدایش چهل شب كامل گردید. موسی به هارون برادرش گفت: جانشین من در میان قبیله ام باش، آرامش را برقرار ساز و پیروی از راه بدكاران مكن .

نماز حضرت فاطمه (س) در روز اول

روز بسیار مباركی است و در آن چند عمل وارد است: اول روزه، كه ثواب زیاد دارد، دوم نماز حضرت فاطمه (س) كه آن چهار ركعت است به دو سلام، مثل نماز امیرالمؤمنین (ع)، در هر ركعت حمد یك مرتبه و توحید پنجاه مرتبه و بعد از سلام تسبیح آن حضرت بخواند و بگوید:

« سبحان ذی العز الشامخ المنیف سبحان ذی الجلال و الباذخ العظیم سبحان ذی  الملك الفاخر القدیم سبحان من یری اثر النمله فی الصفا سبحان من یری وقع الطیر فی الهواء سبحان من هو هكذا و لا هكذا غیره »

نماز روز اول

دو ركعت نماز پیش از زوال به نیم ساعت، در هر ركعت حمد یك مرتبه و هریك از توحید و آیه الكرسی و قدر، ده مرتبه . 

نماز روز عرفه ( روز نهم)

چون وقت زوال شد، زیر آسمان روز و نماز ظهر و عصر را با ركوع و سجود نیكو به عمل آورد و چون فارغ شود دو ركعت نماز بخواند، در ركعت اول بعد از حمد سوره توحید و در ركعت دوم بعد از حمد سوره كافرون بخواند. به گناهان خویش اقرار و اعتراف نماید و آنگاه بگوید:« سبحان الذی فی السماء ... » 

نماز روز دهم

نماز عید قربان، به همان طرزی كه در عید فطر گذشت .

منبع: مفاتیح الجنان

+ نوشته شده توسط طیبه کوزه گر آرانی در یکشنبه یکم آذر 1388 و ساعت 11:24 |

حكومت امام مهدى(عج)

عقيده به مهدى موعود

عقيده به مهدى موعود - سلام‏اللَّه عليه - عقيده‏اى است كه اديان آسمانى نوعاً پذيرفته‏اند. شيعه معتقد است در ذيل تاريخ بشر فردى براى اصلاح جهان قيام مى‏كند و در اين قيام هم موفق خواهد شد. اين عقيده را اهل سنت هم دارند، فقط با اين تفاوت كه شيعيان رهبر اين انقلاب را فرد معينى مى‏دانند كه فرزند بلافصل امام حسن عسكرى‏عليه السلام است و در تاريخ 255 يا 256 هجرى متولد شده است و در حال غيبت به سر مى‏برد. اهل سنت مى‏گويند اين فرد بعداً متولد مى‏شود. در مورد اين عقيده كه عقيده بسيار مهمى است، مسائل فراوان است من درباره روزى كه حكومت واحد جهانى تأسيس و صالحان وارث زمين مى‏گردند و مسؤوليتى كه مسلمانان و مخصوصاً شيعيان در اين زمينه دارند و همچنين مسؤوليت سنگين روحانيت شيعه صحبت مى‏كنم.

سخن من در سه قسمت است:

اول: ترسيم و تصوير دورنمايى از حكومت جهانى حضرت مهدى(عج).

دوم: اين‏كه حضرت چگونه اين حكومت جهانى را به دست مى‏آورد و چگونه موفق و پيروز مى‏شود؟

سوم: آيا ما درباره اين حكومت مسؤوليتى داريم؟ چه مسؤوليتى؟

قسمت اول

در مورد تصوير و اشاره به وضع حكومت حضرت مهدى(عج)، احاديث فراوانى هست كه ويژگى‏هايى را براى اين حكومت ذكر مى‏كنند و من به آن اشاره مى‏كنم.

 ويژگى‏هاى حكومت حضرت مهدى(عج)

 ويژگى اول

اول اين‏كه اين حكومت، حكومتى جهانى است. حكومتى نيست كه در يك گوشه‏اى از زمين برقرار شود. حكومتى است جهانى كه همه جهان را مسخّر مى‏كند و همه را تحت اختيار خودش قرار مى‏دهد.

از روايات فراوان اين مسأله استفاده مى‏شود. علاوه بر اين، آيه «...اِنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصَّلِحُونَ»(2) و آيات ديگر دلالت مى‏كند كه يك زمانى صالحان حاكم زمين مى‏شوند.

يكى از خصوصيات اين حكومت كه با حكومت‏هاى ديگر خيلى تفاوت دارد، حكومت واحد جهانى بودن است. حكومت‏هاى متعدد نيست. شما مطلع هستيد كه الآن جهان در چه حالى است. حكومت‏هاى مختلفى در جهان است. همه اين اختلافات بايد برطرف بشود و يك حكومت حاكم گردد. اين عقيده‏اى است كه ما شيعيان داريم.

ويژگى دوم

ويژگى دوم حكومت حضرت مهدى - سلام‏اللَّه عليه - گسترش اسلام در همه جهان است به‏گونه‏اى كه هيچ ده، قريه يا جايى نيست مگر صداى اذان در آن جا به گوش مى‏رسد. آيا در آن زمان اديان آسمانى مثل يهود و نصارا باقى مى‏مانند يا نه؟ اين مسأله‏اى ديگر است كه فعلاً در آن قسمت بحث نمى‏كنيم. اما مسأله اين است كه اسلام در همه جهان گسترش پيدا مى‏كند. ترديدى هم از لحاظ روايات نيست. شما مطلع هستيد كه مسلمانان الآن چه مقدارند و غير مسلمانان چقدر هستند. يك ششم جمعيت جهان مسلمانند و بقيه غير مسلمان. به هر حال، اكثريت جهان در اختيار غير مسلمان‏ها است؛ ولى در حكومت حضرت مهدى(عج) همه جهان در اختيار مسلمانان قرار مى‏گيرد.

ويژگى سوم

ويژگى سوم از برنامه‏هاى حكومت حضرت مهدى(عج) و مهم‏ترين برنامه‏اش مبارزه جدى با ستم و ريشه كن كردن آن است. در اين قسمت هم حضرت موفق مى‏شود؛ يعنى ظلم و ستم را ريشه كن مى‏كند. از روايات فراوانى استفاده مى‏شود كه حضرت ستم را برطرف مى‏سازد. نه افراد نسبت به هم ظلم مى‏كنند نه حكومت‏ها نسبت به رعيت‏هاى خود و نه حكومتى نسبت به حكومت ديگر. ستم به‏طور كلى برچيده مى‏شود.

ويژگى چهارم

ويژگى چهارم اين‏كه حضرت عدالت را در سراسر جهان گسترش مى‏دهد و اجرا مى‏كند. همه جا به عدالت رفتار مى‏شود و گسترش پيدا مى‏كند. در آن وقت، كسى به كسى ظلم نمى‏كند. همه با عدالت رفتار مى‏كنند؛ مثلاً شوهر به خودش، فرزندانش و خانواده‏اش ستم نمى‏كند و همين‏طور همه به عدالت رفتار مى‏كنند. در اكثر رواياتى كه درباره حضرت مهدى(عج) هست اين مسأله را شما مى‏خوانيد كه «يَمْلَأَها قسطأ و عدلأ كما ملئت ظلمأ و جوراً(3)». اين از برنامه‏هاى اصلى حضرت است.

ويژگى پنجم

ويژگى پنجم حكومت امام زمان(عج) اين است كه اسلام را در ابعاد مختلف زندگى مردم وارد مى‏كند؛ يعنى اجراى احكام اسلام در ابعاد مختلف زندگى و آن هم در تمام جهان؛ يعنى اداره جهان به وسيله احكام اسلام. در آن روز مسائل جهان (مسائل اقتصادى، سياسى، اجتماعى و زندگى و...) و به‏طور كلى جهان با قوانين اسلام اداره خواهد شد. اين‏ها مهم‏ترين چيزهايى است كه حكومت حضرت مهدى(عج) در صدد ايجاد آن است.

الآن شما توجه داريد كه احكام اسلام در كشورهاى اسلامى چگونه اجرا مى‏شود. قطعاً اين‏گونه نيست كه در كشورهاى اسلامى كاملاً اسلام اجرا شود. البته در مسائل عبادى شايد بعضى كشورها خوب باشند؛ اما در مسائل اقتصادى، اجتماعى، حكومتى، سياسى و امثال اين‏ها خيلى خبرى نيست. آرزوى ظهور حضرت مهدى(عج) و تأسيس حكومت واحد آرزوى عالى و بسيار خوبى است كه جهانيان و مسلمانان منتظرش هستند و شيعيان يك مقدار بهتر در انتظارش به سر مى‏برند. منجى عالم و نجات دهنده غيبى حتى در اديان غير آسمانى هم وجود دارد. اين آرمان عالى و خوبى است؛ ولى صحبت اين است كه اين آرمان خوب چگونه تحقق پيدا مى‏كند و آيا امكان دارد؟ .

قسمت دوم

مسأله دوّم اين است كه حضرت حكومت واحد جهانى را چگونه ايجاد مى‏كند؟ آيا به واسطه معجزه تحقق مى‏پذيرد؟

آيا خداوند متعال كارى مى‏كند كه همه جهان يكباره دگرگون شود يا اين‏كه از طريق معجزه نيست؟

از راه‏هاى معمول و متعارف است. از روايات استفاده مى‏شود كه موفقيت حضرت در تأسيس حكومت به وسيله جنگ و خونريزى و جهاد است كه حضرت به وسيله آن پيروز مى‏شود.

[ در اين مورد ]من چند روايت بخوانم:

روايت اول

شباهت امام زمان (عج) به پيامبر (ص)

امام محمد باقرعليه السلام مى‏فرمايند: «و اما شبهه من جدّه المصطفى‏صلى الله عليه وآله...(4)» شباهت حضرت مهدى(عج) به جدش پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله در اين است كه «...فخروجه بالسيف...(5)» قيامش و نهضتش با شمشير است.

البته اين خود مسأله‏اى است كه شمشير همان شمشير سابق است يا نه؛ چون در زمان صدور اين روايت وسيله جنگ شمشير بوده، حضرت فرموده شمشير. حالا در هر زمان با هر سلاحى كه در آن زمان است؛ اما به هر حال با سلاح است. «و اما شبهه من جده المصطفى‏صلى الله عليه وآله فخروجه بالسيف و قتله اعداءاللَّه و اعداء رسوله‏صلى الله عليه وآله و الجبارين و الطواغيت و انه ينصر بالسيف و الرعب(6)» حضرت پيروز مى‏شود به واسطه شمشير و رعبى كه در دل دشمنان مى‏افتد كه اين يك امتيازى است. وقتى كه جنگ، يك جنگ واقعاً موفقى باشد، طرف مقابل در درونش ترس مى‏افتد. در ابتداى امر شايد اين‏طور نباشد؛ ولى وقتى كه استقامت و موفقيت با هم باشد، طرف ديگر مرعوب مى‏شود. «انه ينصر بالسيف و الرعب»؛ ترس در دل دشمنان مى‏افتد و خودشان را تسليم مى‏كنند. اما مرحله اولش با جنگ است «...و انه لا ترد له راية(7)...»؛ پرچم‏هايى كه حضرت‏عليه السلام به اين طرف و آن طرف مى‏فرستد، هيچ كدامشان با شكست روبرو نمى‏شوند.

اين جور نيست كه بعضى‏ها شكست بخورند، همه موفق مى‏شوند. اين روايتى است كه وسيله پيروزى را ذكر مى‏كند.

روايت دوم

چگونگى شكل‏گيرى حكومت امام مهدى (عج)

سؤال و جواب

بشير النبّال مى‏گويد: «قلت لابى جعفرعليه السلام: انهم يقولون ان المهدى لو قام استقامت له الامور عفواً و لا يهريق محجمة دم... .(8)»؛

جواب امام (ع)

اگر قرار بود به وسيله كارسازى و معجزه اوضاع برايش درست مى‏شد، براى پيغمبرصلى الله عليه وآله مى‏شد و در زمان پيغمبرصلى الله عليه وآله انجام مى‏گرفت. در حالى كه پيغمبرصلى الله عليه وآله خودش در جنگ دندانش شكست، پيشانى‏اش خون آلود شد، در جنگ‏هاى مختلف شركت كرد و خودش وارد ميدان مى‏شد. پس معلوم است پيروزى بايد به وسيله جنگ باشد. اين جور نيست كه بگوييم براى پيغمبر اسلام‏صلى الله عليه وآله امكان داشت به وسيله معجزه اين كار محقق شود؛ اما تحقق پيدا نكرد و آن را گذاشتند براى حضرت مهدى(عج). موفقيت و پيروزى با جنگ و خونريزى است. «...كلاً والذى نفسى بيده(9)...» بعد فرمود: «...حتى نمسح نحن و انتم العرق و العلق(10)...»؛ نه اين جور نمى‏شود مگر اين‏كه ما و شما در ميدان جنگ، جنگ كنيم و خونى ريخته شود و عرقى بريزيم در راه جهاد «...ثم مسح جبهته(11)...»؛ سپس حضرت (ع) دستى به پيشانى خود كشيد و فرمود بايد عرق‏ها جارى شود.

از اين قبيل روايت‏ها استفاده مى‏شود كه قيام حضرت يك قيام طبيعى و عادى است همراه جنگ و خونريزى و امثال اين‏ها. چنان نيست كه خود به خود درست شود. وقتى اين‏طور شد، ما بايد وضع موجود را ارزيابى كنيم. ما انتظار داريم جهان يك روزى در اختيار حضرت مهدى(عج) باشد و در اختيار اسلام باشد و حضرت اين را به وسيله جنگ انجام مى‏دهد.

سئوال‏ها

يك مقدارى هم دقت داشته باشيم در وضع موجود و زمان حاضر: سلاح‏هاى موجود، مجهز بودن كشورها به اسلحه‏هاى مختلف اتمى و غير اتمى. آينده هم نمى‏دانيم به كجا مى‏رسد. اين وضع موجود را بايد ارزيابى كنيم. بايد حساب شود حالا با اين وضع ما چه كار كنيم؟ ما چه وظيفه‏اى داريم؟ آيا وظيفه شيعيان در برابر چنان آرمان مهمى اين است كه تنها براى حضرت و ظهورش دعا كنند و جشن و چراغانى داشته باشند. البته اين‏ها اشكال ندارد بايد اين كارها را بكنيم؛ اما آيا وظيفه منحصر به اين‏ها است؟ آيا نبايد جهان براى ظهور حضرت آمادگى پيدا كند تا حضرت مهدى(عج) ظهور فرمايد. اين آمادگى را چه كسى بايد به وجود آورد؟

آيا شيعيان در اين قسمت مسؤوليت ندارند؟ آيا آن‏ها نيستند كه چنين حكومتى را انتظار دارند، پس بايد زمينه‏اش را فراهم كنند. من فكر مى‏كنم آمادگى حتماً لازم است. اين آمادگى خود به خود به وجود نمى‏آيد، ما بايد آن را به وجود بياوريم. البته شايد در طول زمان يك مقدارى از آن به وجود بيايد؛ ولى آن كسانى كه منتظر چنين حكومتى هستند، بايد زمينه آن را فراهم كنند.

 

 

 آرمان‏ها

 باز مى‏گرديم به آرمان‏هايى كه اول داشتيم؛ مثلاً ما مى‏گوييم حضرت مى‏آيد تا همه جهان را مسلمان بكند. آيا براى پذيرفتن اسلام آمادگى لازم نيست؟ آيا نبايد كارى كرد كه مردم جهان آماده پذيرش اسلام باشند؟ الآن چه مقدار آماده‏اند؟ مردم و ما چه مقدار در اين قسمت سرمايه‏گذارى كرده‏ايم؟ اين مسأله مهم است. ما مى‏گوييم حضرت مى‏آيد تا شرك و بت‏پرستى را ريشه‏كن كند. شما توجه داريد كه وضع جهان الآن چگونه است؟

آيا مى‏دانيد بيش‏تر مردم جهان مشرك هستند؟ اين بودايى‏ها و امثال اين‏ها همه مشرك هستند. در بسيارى از كشورها بت پرستى رايج است. ما چه مقدار مبارزه با شرك داشته‏ايم و مردم را براى پذيرش توحيد آماده كرده‏ايم؟

آيا فكر كرده‏ايم امام(ع) مى‏خواهد بيايد با شمشير همه اين‏ها را بكشد، اين كه نمى‏شود. حضرت مى‏آيد تا يك حكومت واحد جهانى تأسيس كند. ما چه مقدار كار كرده‏ايم؟ آيا وظيفه نداريم؟ ما انتظار داريم حضرت ظهور بكند و ستم را براندازد. ما براى مبارزه با ستم در ايران خودمان چه كرده‏ايم و چه بايد بكنيم؟ آيا در مورد اجراى عدالت كامل در خود ايران چه مقدار موفق بوده‏ايم؟ در كشورهاى ديگر چه كارى كرده‏ايم؟ نبايد جهان آماده باشد كه اين ظلم برطرف شود. انتظار داريم كه حضرت بيايد با معجزه اين كار را بكنند؟ فكر نمى‏كنم اين‏طور باشد. اين‏ها در صورتى امكان دارد كه ما آمادگى داشته باشيم و جهان را براى آن آماده كنيم.

 مراحل آماده سازى

 مرحله اول

در اين باره من به دو قسمت اشاره مى‏كنم: يك قسمت راجع به خود ما است. ما انتظار داريم حضرت ظهور كند و حكومتى تأسيس كند كه طبق قوانين اسلام اداره شود و ستم هم نباشد.

آيا ما در زندگى شخصى خودمان ظلم نداريم؟ آيا با دوستان و اطرافيان خود واقعا عادل هستيم؟ هيچ ظلمى نمى‏كنيم؟ آيا ما به زن‏ها، بچه‏ها، همسايه‏ها و همكارانمان ظلم نمى‏كنيم؟ پس ما منتظر حضرت هستيم كه بيايد گردنمان را بزند؟! پس اول كار اين است كه خودمان به اسلام عمل بكنيم. اول راهش اين است كه ما خودمان به آنچه انتظار داريم كه حكومت حضرت مهدى(عج) بيايد و تحقق بخشد، عمل بكنيم. اگر چنين شد، جزء ياران امام مى‏شويم و اما اگر خودمان ظالم هستيم، ستمكار هستيم، اگر در اجتماع خودمان ستم فراوان است، چه كسى بيايد اصلاح كند؟ ما نبايد انتظار داشته باشيم حضرت بيايد و ما مشمول پاكسازى حضرت قرار بگيريم.

ما بايد سعى كنيم احكام اسلام را - چنان كه هست - اجرا كنيم و بر اساس اخلاقيات و اجتماعيات آن خودمان را اصلاح كنيم. فرض بفرماييد اگر جمعيت 60 ميليونى شيعه ايران همه خوب شدند و مسلمان واقعى شدند، مى‏توانند يار و ياور امام باشند.

مرحله دوم

مرحله دوم اين است كه ما بتوانيم همين مسأله را به جهانيان تفهيم كنيم و بگوييم اگر شما هم مى‏خواهيد زندگى‏تان خوب شود، بايد به مسائل اسلامى عمل كنيد. اگر بتوانيم يك حكومت عادل بدون ظلم و طبق قوانين اسلام پديد آوريم، مى‏توانيم به جهانيان بگوييم ببينيد چه جور حكومت ايران حكومت عادلى است، احكام اسلام چگونه شكوفا شده و عالى شده، شما هم اين كار را بكنيد. به علاوه بايد با وسائل گوناگونى كه در اختيار داريم، اسلام و ارزش‏هاى اسلامى را در جهان معرفى كنيم. وقتى جهان آماده شد؛ يعنى همه كسانى كه در جهان زندگى مى‏كنند اين جور آمادگى پيدا كردند؛ وقتى آن‏هايى كه سلاح مى‏سازند، حتى دانشمندان و آن‏هايى كه علوم را در اختيار دارند اين مسائل را پذيرفتند، آن وقت مى‏توان گفت زمينه ظهور حضرت مهدى(عج) فراهم شده است.

خوب است ما ابتدا وظيفه خودمان را بدانيم و در اين راه كوشش بكنيم. بنده فكر مى‏كنم مسأله انتظار مهدى موعود(عج) و نجات دهنده غيبى يك عقيده مهم و سازنده‏اى است كه اگر ما شيعيان درست عمل مى‏كرديم، الآن وضع جهانى خيلى بهتر از حالا بود و در نهايت هم بايد ما اين كار را بكنيم. آن كسى كه مى‏تواند اين كار را ترويج كند، روحانيت است.

اين كارهاى معمولى مانند برگزارى جشن‏ها و امثال اين‏ها در مورد امام زمان(عج) مطلوب و خوب است؛ اما اصل هدف در خصوص حضرت گم شده، بايد جامعه را به اين سو حركت دهيم.

خاتمه بحث

در پايان فقط دو روايت را عنوان مى‏كنم:

روايت اول: آمادگى عقلى

يك روايت از امام صادق‏عليه السلام است «اذا قام قائمنا(12)...»؛ وقتى حضرت قيام مى‏كند. «...وضع يده على رؤوس العباد(13)...»؛ دستش را بر سر بندگان قرار مى‏دهد. حالا «وضع يده»؛ يا دست خدا يا دست خودش است، دو احتمال است. به هر حال، دستش را بر سر بندگان قرار مى‏دهد و عقل‏هاى اين‏ها را متمركز مى‏سازد. «...فجمع به عقولهم(14)...»؛ و اخلاق آن‏ها را كامل مى‏كند؛ «و اكمل به اخلاقهم(15)...»؛ به وسيله اين آمادگى پيدا مى‏كنند حق را بپذيرند؛ چون ستم نتيجه جهالت است. نپذيرفتن اسلام نتيجه نادانى است. اگر مردم عقلشان به جا آمد و توانستند مسائل واقعى را درك بكنند، اسلام را قبول مى‏كنند.

از اين روايت معلوم مى‏شود در زمان حضرت مردم آمادگى عقلى پيدا مى‏كنند اما اين هم به وسيله معجزه نيست. زمينه‏اش را بايد آن كسانى كه در انتظار حضرت هستند، به وسيله تبليغات و مسائل ديگر فراهم كنند.

روايت دوم : آمادگى براى ظهور

روايت ديگرى است كه ابوجعفرعليه السلام مى‏فرمايد:

«اترى من حبس نفسه على‏اللَّه (عزّ و جّل) لايجعل‏اللَّه له مخرجاً(16)...»؛ يعنى هر كسى كه نفس خودش را وقف خدا بكند فكر مى‏كنيد كه خدا مخرجى را برايش قرار نمى‏دهد، راه نجات برايش قرار نمى‏دهد؟! بعد فرمودند «...واللَّه ليجعلن اللَّه له مخرجاً(17)...»؛ به خدا قسم، خداوند مخرجى را برايش قرار مى‏دهد؛ اما به شرطى كه خودش را وقف كند. ما نمى‏دانيم چه مقدار خودمان را وقف امام زمان(عج) كرده‏ايم و در راه قيام حضرت و حكومت مهم جهانى او اقدام كرده‏ايم. نمى‏دانيم آيا ما هم تابع يك حالت موجود نيستيم؟ ما كه بايد مردم را ارشاد و هدايت بكنيم، ما هم تابع وضع موجود نيستيم؟ آن كسى كه خود را وقف كرده فكر مى‏كنم غير از ما باشد! همان‏ها بودند كه در جبهه خودشان را وقف كرده بودند. آن‏ها بودند كه به اين اميد كارهايى كردند. منتظران حضرت همان‏ها بودند كه در جبهه‏ها بودند. آقايان يادشان هست در زمان جنگ جوان‏هابا چه شور و عشقى خود را فدا مى‏كردند. واقعاً خود را فدا مى‏كردند. آن‏ها منتظر واقعى بودند. «...رحم‏اللَّه عبداً حبس نفسه علينا(18)...»؛ خدا رحمت كند كسانى را كه نفس خود را براى ما حبس و وقف مى‏كنند. «...رحم‏اللَّه عبداً احيا امرنا(19)...»؛ خدا رحمت كند مردمى را كه امر ما را احيا كنند؛ يعنى حكومت ما را احيا كنند؛ يعنى برپا بدارند و ترويج كنند.

اين خود به خود شدنى نيست. آمادگى مى‏خواهد، آمادگى جنگى مى‏خواهد. وقتى مردم واقعاً آماده باشند براى اين‏كه در راه اين هدف بزرگ جنگ بكنند، سلاح و نيرو لازم دارند.

امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد:

خودتان را براى ظهور حضرت مهدى(عج) آماده كنيد ولو به ذخيره كردن يك تير. خودتان را براى ظهور حضرت آماده كنيد ولو اين‏كه يك تفنگ بخريد و يك تير آماده كنيد. آمادگى بالاترى را مى‏گويد به حدى كه واقعاً در برابر جهان و سلاح‏هاى پيشرفته جهان آمادگى پيدا بكنيد. اين خيلى مهم است.

انتظار اين است كه به‏طور جدى در اين مسير باشيم. مردم را و خودمان را براى آمادگى در اين راه آماده كنيم تا از اصحاب واقعى و ياران امام زمان(عج) شويم. ان‏شاءاللَّه.

ان شاءاللَّه خداوند زمينه ظهور حضرت را فراهم كند و ما را زمينه ساز تأسيس حكومت جهانى اسلام قرار دهد.

+ نوشته شده توسط طیبه کوزه گر آرانی در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 11:1 |
مراتب انتظار فرج چاپ پست الكترونيكي
 «چون جدّم حسين(ع) کشته شد، فرشتگان با گريه و فغان به درگاه خداوند عزّوجلّ فرياد برآوردند که: اي خدا و سرور! آيا از کسي که برگزيدة تو و فرزند برگزيدة تو و بهتر آفريدة تو را مي‌کشد چشم مي‌پوشي؟ خداوند عزّوجل به آنان وحي فرمود که: فرشتگان من آرام گيريد، به عزّت و جلالم سوگند که از آنان انتقام خواهم گرفت گرچه زمانش به طول انجامد. آنگاه خداوند امامان نسل حسين(ع) را به فرشتگان نشان داد و فرشتگان بدان شادمان گشتند. در ميان آنان يکي ايستاده بود و نماز مي‌خواند. خداوند فرمود: با اين قائم از آنان انتقام مي‌گيرم».



براي حالت انتظار فرج و گشايش در امور، سلسله مراتبي وجود دارد که با توجّه به نوع مشکلي که چشم به راه حلّ آن هستيم، تنظيم مي‌گردد.

1. انتظار در جهت گشايش امور شخصي

اوّلين و ضعيف‌ترين مراتب انتظار، انتظار براي گشايش در امور شخصي خود و فتح و فرج غصّه‌ها و ناگواري‌هاي فردي مي‌باشد. البتّه همين امور شخصي گاهي غصّه‌هاي زندگي مادّي و امور عادّي خود است و گاهي دردها و غصّه‌هاي معنوي که انسان در دل دارد و خواستار گشايش آن با فرج امام زمان(ع) است. وجود مبارک حضرت مهدي(ع) در توقيع شريفي که به محمّد بن عثمان العمري ارسال داشتند بعد از جواب سؤالات اسحاق بن يعقوب مي‌فرمايند: «براي تعجيل در فرج بسيار دعا کنيد که آن فرج خود شماست».1 در دعاي افتتاح نيز مي‌خوانيم: «خداوندا پراکندگي ما را به وسيلة او جمع و گسيختگي‌مان را دور کن و پريشاني‌ها را بدو پيوست کن و کمي مان را به وسيلة او زياد کن و ذلّت ما را به وسيلة او تبديل به عزّت کن و... فقر ما را به وسيلة او جبران کن و شکاف و تفرقة ما را به او برطرف کن و سختي ما را به وسيلة او آسان کن و...».

2. انتظار جهت گشايش در امور مؤمنان

دومين مرتبة انتظار، انتظار براي رفع مشکلات از جامعة ايماني و آحاد مؤمنان و موحّدان است؛ مشکلاتي که از جهت مادّي و معنوي، ديني و دنيايي مؤمنان را محاصره نمود و آنان را در نوعي سرگرداني و بي‌ساماني قرار داده است. حضرت سجّاد(ع) مي‌فرمايد: «زماني که قائم ما قيام کند، خداوند آفت را از شيعيان ما بزدايد و دل‌هاي آنان را چون پاره‌هاي آهن (سخت و تزلزل‌ناپذير) کند و هر مرد آنان را قدرت چهل مرد دهد. آنان فرمانروا و سالار جهان خواهند بود».2 حضرت باقر(ع) مي‌فرمايند: «هر گاه زمان ما (ظهور ما) فرا رسد و مهدي ما بيايد، شيعة ما از شير دليرتر و از سر نيزه برنده‌تر خواهد بود...»3 حضرت علي(ع) مي‌فرمايند: «با مهدي ما حجّت‌ها تمام مي‌شود، او پايان‌بخش امامان، نجات‌بخش امّت و منتهاي نور است».4 در دعاي افتتاح چنين مي‌خوانيم: «خدايا ما به سوي تو، از دوري پيغمبرمان(ص) و غايب بودن وليّ‌مان شکايت مي‌کنيم». همچنين در دعاي عهد با امام زمان(ع)5 مي‌خوانيم: «خداوندا با حضور حضرت(ع) اين گرفتاري را از اين امّت برطرف کن و ظهور او را براي ما نزديک کن».
3. انتظار در جهت گشايش امور آحاد انساني
سومين مرتبة انتظار، انتظار براي گشايش در امور جامعة جهاني و همة آحاد و ساکنان زمين است، زيرا  ظهور امام عصر(ع) نويدبخش امنيت و عدالت جهاني است و از برکات و آثار آن، همة اهل زمين برخوردار خواهند شد. حضرت باقر(ع) مي‌فرمايند: «زماني که قائم به پا خيزد، ايمان را به هر دشمن کينه‌توزي عرضه مي‌کند، اگر از جان و دل ايمان نياورد، گردنش زده مي‌شود، يا همچون ذمّيان امروز جزيه مي‌پردازد و به کمر او زنّار مي‌بندد و آنان را از شهرها، به حومه‌ها و روستاها بيرون مي‌کند».
در دعاي عهد با امام زمان(ع)6 مي‌خوانيم: «خداوندا، او را پناهگاه بندگان مظلومت قرار بده...»
4. انتظار جهت گشايش امور جامدات، گياهان و حيوانات

چهارمين مرتبة انتظار، انتظار براي گشايش در حيات حيوانات، گياهان و جمادات است، زيرا با امر فرج در زمين و زمان و عالم نباتات و حيوانات نيز تحوّلات مثبت ايجاد خواهد شد و دامنة ظهور و شعاع نور آن شامل حال آنان نيز مي‌گردد. همچنان‌که در عصر غيبت مي‌خوانيم: «ظهر الفساد في البرّ و البحر بما کسبت أيدي النّاس».
پيامبر اکرم(ص) فرمودند: «او زمين را، همچنان‌که آکنده از ستم و بيداد شده، از عدل و داد پر مي‌کند. آسمان از ريختن نزولاتش هيچ دريغ نمي‌ورزد و زمين از روياندن گياهانش».7 حضرت علي(ع) فرمودند: «زماني که قائم ما قيام کند، آسمان نزولات خود را فرو ريزد و زمين گياهانش را بروياند و کينه و دشمني از دل‌هاي بندگان رخت بربندد و درندگان و چرندگان با هم بسازند چندان که زنان زيور (زنبيل) به سر، عراق را تا شام مي‌پيمايند و جز بر علف و سبزه گام نمي‌نهند و هيچ درنده‌اي آنها را آشفته و هراسان نمي‌کند».8
پيامبر(ص) فرمودند: «قيامت برپا نمي‌شود تا زماني که زمين از ستم و دشمني آکنده شود، آنگاه مردي از خاندان من قيام کند و زمين را، همچنان‌که از ظلم و جور آکنده شده از عدل و داد پر کند».9 در اين باره، در دعاي عهد10 مي‌خوانيم: «خداوندا، به او سرزمين‌هايت را آباد کن و بندگان را زندگاني (حقيقي) ببخش».

5. انتظار جهت گشايش امر انبيا و اوليا

پنجمن مرتبة انتظار، انتظار جهت گشايش غصّه‌ها و دردهاي اوليا و انبيا در گذشتة تاريخ و شادماني و فرج براي آنان است. در دعاي ندبه، در همين رابطه، مي‌خوانيم: «کجاست آن کسي که انتقام خون پيامبران و فرزندان آنها را مي‌گيرد».
6. انتظار جهت گشايش در امور آل محمد(ص)
ششمين مرتبة انتظار، انتظار براي گشايش امر پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و مستضعفان واقعي است، زيرا با ظهور امام عصر(ع) دولت کريمة اهل بيت(ع) تشکيل خواهد شد و بازگشت مجدّد آنان به دنيا با رجعت شروع خواهد گشت؛ به عبارتي فرج امام عصر(ع) فرج آل محمّد(ص) است و موجب شادماني رسول الله(ص) و اهل بيت(ع) خواهد شد. آري تا ظهور امام زمان(ع) اتّفاق نيفتد، همچنان اهل بيت(ع) در استضعاف و مظلوميّت به سر مي‌برند.

مفضّل بن عمر مي‌گويد: از امام صادق(ع) شنيدم که فرمود: «رسول خدا(ص) نظري به علي، حسن و حسين(ع) افکند و گريست و فرمود: شما مستضعفان بعد از وفات من هستيد»، مفضّل گويد: عرض کردم يابن رسول الله معني آن چيست؟ فرمود: «يعني شما امامان بعد از من هستيد، چون خداوند مي‌فرمايد: «و مي‌خواهيم بر آنان که درزمين به ضعف کشيده شده‌اند، تفضّل نماييم و آنان را پيشوايان و وارثان حکومت حق سازيم». پس اين آيه در مورد ما اهل بيت(ع) تا روز قيامت جاري است».1
همچنين در کتاب «غيبت» شيخ طوسي آمده که از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده است در مورد قول خداوند متعال: «و نريد أن نمنّ علي الّذين استضعفوا في الأرض و نجعلهم أئمةً و نجعلهم الوارثين» فرمودند: «ايشان اهل بيت محمّد(ص) هستند که خداوند مهدي آنان را بعد از رنجيدن آنها (استضعاف آنها) مي‌آورد سپس آنان را عزّت مي‌بخشد و دشمنانشان را ذليل مي‌سازد».12

نيز در دعاي ندبه مي‌خوانيم: «کجاست آن کسي که انتقام خون کشتة کربلا ـ امام حسين(ع) ـ را بگيرد». يا در دعاي عهد با امام زمان(ع) مي‌خوانيم: «خداوندا پيامبرت(ص) و پيروان او را به ديدارش شادمان کن و پس از او به بيچارگي ما رحم کن، خداوندا با حضورش اين گرفتاري را از اين امّت برطرف کن و...»

در دعاي قنوت امام حسن عسکري(ع) آمده است: «بار خدايا، به درستي که حقّ ما پس از تقسيم شدن در دست غاصبان، دست به دست گشت و حکومت ما پس از مشورت به چيره شدن و زورمندي (دشمنان) واقع شد و پس ازآنکه برگزيدة امّت بوديم ميراث آنها شديم که وسايل لهو و بازيگري با سهم يتيم و محتاج و بيوه خريداري گرديد و اهل ذمّه بر مردم مؤمن حکومت يافتند و فاسقان هر قبيله عهده‌دار امور آنان گشتند که نه دفاع کننده‌اي هست تا آنها را از هلاکت دور سازد و نه سرپرستي که به آنان با ديدة مهر بنگرد و نه صاحب مهرباني که جگر تفتيده را از گرسنگي برهاند و آن را سير کند، پس آنان با خواري در خانة گمشده‌اي واقع شده‌اند و گرفتار فقر و همنشين اندوه و ذلّت مي‌باشند».
 
 
7. انتظار جهت گشايش امور ملکوتيان
هفتمين مرتبة انتظار، انتظار براي گشايش غصّه‌ها و اندوه فرشتگان و ملکوتيان مي باشد، زيرا مصائب اولياي الهي و به ويژه مصيبت حضرت سيّدالشهدا(ع) آنان را غمزده و رنجور ساخته و آنان در انتظار گشايش امر هستند. امام باقر(ع)‌ در جواب ابوحمزة ثمالي که از علّت نام‌گذاري آن حضرت به «قائم» پرسيد، فرمودند: «چون جدّم حسين(ع) کشته شد، فرشتگان با گريه و فغان به درگاه خداوند عزّوجلّ فرياد برآوردند که: اي خدا و سرور! آيا از کسي که برگزيدة تو و فرزند برگزيدة تو و بهتر آفريدة تو را مي‌کشد چشم مي‌پوشي؟ خداوند عزّوجل به آنان وحي فرمود که: فرشتگان من آرام گيريد، به عزّت و جلالم سوگند که از آنان انتقام خواهم گرفت گرچه زمانش به طول انجامد. آنگاه خداوند امامان نسل حسين(ع) را به فرشتگان نشان داد و فرشتگان بدان شادمان گشتند. در ميان آنان يکي ايستاده بود و نماز مي‌خواند. خداوند فرمود: با اين قائم از آنان انتقام مي‌گيرم».
 
 
8. انتظار جهت گشايش در امور امام زمان(ع)
هشتمين مرتبة انتظار، انتظار ظهور براي گشايش غصّه‌ها و دردهاي خود امام زمان(ع) و شادماني قلب آن بزرگوار است، زيرا قلب امام عصر(ع) در دوران غيبت نقطة مرکزي بزرگ‌ترين و عظيم‌ترين مصائب و دردهاست، به طوري که:
1. در دوران غيبت، حقّ ولايت و حکومت به دست شرورترين انسان‌ها غصب شده، دين و احکام الهي مورد هجوم قرار گرفته و بهترين پيروان ايشان در سخت‌ترين شرايط زندگي مي‌كنند.

يکي از علماي اهل معرفت مي‌گويد: اگر از حضرت علي(ع) 21 سال غصب حکومت و ولايت سياسي شده و ايشان در استضعاف و مشکلات فراوان قرار گرفت، به گونه‌اي که خود فرمودند: «صبر کردم در حالي که در چشمم خار و در گلويم استخوان بود»،13 امام زمان(ع) بيش از 1100 سال است که در اين حالت به سر مي‌برد، او داغدار مصائب همة انبيا و اوليا و از جمله داغدار مصائب مادرشان حضرت زهرا(س) و جدّ بزرگوارشان امام حسين(ع) هستند و داغ اجداد طاهرينشان را به دل دارند.
2. حقّ ولايت و حکومت خود را غصب شده مي‌بيند.
3. بي‌توجّهي و تاراج ثروت‌ها و حقوق شرعي مانند خمس، فدک و... را شاهد است.
4. فتنه‌ها، خونريزي‌ها و بي‌عدالتي‌ها را مي‌بيند.
5. گناهان و معاصي همة انسان‌ها، از جمله شيعيان، او را آزار مي‌دهد.
6. از تحريفات ديني، فرقه‌سازي‌ها و مکاتب انحرافي خبر دارد.
7. تعطيلي احکام الهي و حدود و قوانين شرعي را شاهد است.
8. از حال دانشمندان و علماي منحرف و دنيا زده خبردار است.
9. پيروان و شيعيان خود را بي‌سرپرست نظاره مي‌کند.
10. پيشرفت کفر و نفاق و سرعت و پيروزي‌هاي ظاهري آنان را مي‌بيند.
11. از عمق شرک و رياکاري و جريانات ضدّ توحيدي خبر دارد.

و ده‌ها و صدها اتّفاق و حادثة ناگوار را نظاره‌گر است که هر يک به تنهايي ايشان را سخت آزرده خاطر مي‌سازد. آري بالاترين حالت انتظار و مقدّس‌ترين و عميق‌ترين نوع انتظار در خود حضرت وجود دارد، زيرا از علم و اشراف کامل به احوال هستي برخوردار است و روحية اصلاح‌گري و عزّت‌طلبي در روح بلند او موج مي‌زند.

مهدی نیلی پور
ماهنامه موعود شماره 102

پي‌نوشت‌ها:

1. غيبت طوسي، ص 292.
2. ميزان الحکمه، ح 1240.
3. همان، ح 1232.
4. همان، ح 1166.
5. مفاتيح الجنان، ص 904.
6. ميزان الحکمه، ح 1248.
7. مفاتيح الجنان، ص 904.
8. ميزان الحکمه، ح 1244.
9. همان، ح 1241.
10. همان، ح 1170.
11. مفاتيح الجنان، ص 904.
12. تفسير نور الثقلين، ج 6، ص 311.
13. همان، ج 5، ص 311.
14. صحيفة مهديه، ص 163.
15. ميزان الحکمه، ح 1158.
16. بحارالانوار، ج 29، ص 512.
+ نوشته شده توسط طیبه کوزه گر آرانی در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 10:57 |

سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع
:
جشن ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه (س)

در جلسات قبل به اينكه معصوم رو فقط معصوم مي تونه بشناسه و قدر معصوم رو فقط معصوم خواهد دونست ، اشاراتي داشتيم . در جلسه قبل هم راجع به قدر حضرت فاطمه زهرا (س) ، هر چند خيلي مختصر ، صحبت شد و همين طور گفته شد كه چهارده معصوم براي ما ، وجودهاي غيرقابل درك و وصف نشدني هستند كه به هيچ وجه ما نمي تونيم كل وجود اونها رو بشناسيم . لذا هيچكدوم از ما قدر اونها رو نخواهيم شناخت و چون قدرشون رو
 نمي شناسيم ، لياقت ارتباط نزديك با اهل بيت رو نداريم . حالا ، اين ارتباط نزديك يعني چي ؟ يعني جزء اصحاب سِر ( اصحاب با خبر از اسرار اهل بيت ) بودن . حتي خود اونهايي هم كه مثل سلمان صاحب سِر بودن ، بعضي چيزها رو در بعضي جاها از پيغمبرr و اميرالمؤمنين نمي شنيدند !
حالا ، ما امشب اومديم سالگرد ازدواج بالاترين دليل خلقت . امشب سالگرد ازدواج حضرت صديقه كبري (س) هست كه هفته گذشته در وصف ايشون چند حديث براتون روايت كردم . حالا بايد ببينيم چي كسي بايد با فاطمه ازدواج كنه ؟!

خب ، در روايت آمده كه اولين كسي كه به خواستگاري حضرت صديقه كبري (س) اومد ، ابابكر بود . ابابكر خواستگاري كرد و پيغمبر فرمودند : “ نه ” نفرمودند : دخترم راضي نيست . يا به فلان دليل . فقط فرمودند :‌ “ خواستگار حضرت صديقه كبري(س) خيلي از شما بالاتر هست . ” بعد فرمودند : “ منظورم از خواستگار اون كسي نيست كه مياد و مي خواد با حضرت فاطمه (س) ازدواج كنه . منظورم اون كسي است كه مياد و فاطمه زهرا (س) رو براي كس ديگه اي خواستگاري مي كنه . ” كساني كه به خواستگاري اومده بودند براي ابابكر ، گفتند : يعني ما بريم و كس ديگه اي رو به خواستگاري بفرستيم ؟ پيغمبر فرمودند : “ نه ، منتظرم تا خداوند كه اين كوثر رو به من عنايت كرده ، خودش هم براي اين كوثر ، دامادي انتخاب كنه و حضرت فاطمه زهرا (س) رو براي اون خواستگاري كنه . ”

دومين نفري كه به خواستگاري حضرت فاطمه زهرا (س) اومد ، عمربن خطاب بود . خب ، اون هم همون جواب قبلي رو گرفت و اصرار زيادي هم كه كرد ، فايده اي نداشت . كه البته اينها به دليل مصالح سياسي هم بود ، كه به خواستگاري مي اومدند . چون اونها مي خواستن شخص اول بعد از پيغمبر  باشند و فكر مي كردند اون قرب لازم رو كه بايد داشته باشند ندارند و لذا گفتند : شايد بهترين راه اين باشه كه به خواستگاري حضرت فاطمه زهرا (س) بريم .

يه روز پيغمبرآقا اميرالمؤمنين را صدا زدند و فرمودند : “ علي جان ! چيزي مي خواي به من بگي ؟ ”
آقا اميرالمؤمنين سرخ شدن . حجب و حياي اميرالمؤمنين کل چهره شون رو برافروخته كرد . پيغمبراكرمr فرمودند كه : “ علي جان ! خدا ، ( خودِ خدا ) به جاي تو فاطمه مرا براي تو خواستگاري كرده است ! ” و گويا تو هم به اين امر مايلي . يعني خواستگاري فاطمه (س) وحي بوده ، چون خودِ خدا خواستگاري كرده است . اميرالمؤمنين سكوت كردند . پيغمبر فرمودند : “ خب ، اين علامت رضايت است . شرم و حيا مانع شد كه علي در اين رابطه در حضور پيغمبر  رفي بزند . بعد پيغمبر فرمودند : “ فلان روز بيا و قراري گذاشتن . ”

( همين قراري كه ما  مي ذاريم ، مثلاً مجلس بله و برون . ) بعد در اون موقع اومدن و صحبت شد . پيغمبر فرمودند كه : “ من بايد از دخترم فاطمه (س) هم سؤال كنم . ”‌ راجع به مهريه و غيره سؤال شد . آقا اميرالمؤمنين فرمودند : “ هر چه  فاطمه (س) بخواهد ، آيا با فلان مطلب حاضر است ؟ ” پيغمبر فرمودند : “ دخترم ! حاضري با اين مهريه به عقد عليدر بيايي ؟ ” حالا ، به همون مقدار مهرالسنه اي كه مي گن چهارده مثقال نقره بود كه با پول الان حدوداً مي شه صد هزار تومن . حضرت زهرا (س) فرمودند : “ من به علي كه راضي ام . اما مهر براي من كافي نيست . ” فرمودند : چه كنيم ؟ مبلغ رو ده برابر كنيم ؟ مجدداً فرمودند : “ نه . به علي كه راضي ام اما اين مهر براي من كافي نيست . ” هر چقدر مبلغ رو بالاتر بردن ، حضرت زهرا (س)‌ فرمودند : “ من اصلاً اشكالم تو مبلغ مهر نيست . ” فرمودند : خب ، خودت بگو . چه چيزي رو به عنوان مهر مي خواي ؟ حضرت زهرا (س) فرمودند : “ من دو تا مهريه مي خوام . ” حالا كه خدا خواستگاري كرده ، خودش مهر من رو بده .
بعد فرمودند : “ يكي اينكه در روز قيامت من اجازه داشته باشم به محبان خودم ، به شيعيان خودم ، يعني اونايي كه من رو دوست دارن ، كمك كنم و نجاتشون بدم . ( ببينيد ! در اول عاشقانه ترين ازدواج بشريت از ازل تا ابد اين مي شه مهر فاطمه (س) ) چقدر اين ديد ، الهي و ملكوتي و مهربان هست كه مي فرمايد : “ مهرم رو نجات گناهكارهاي امتم قرار مي دهم .

خداوند وحي فرمودند كه : “ راضيم ” فاطمه (س) داره درخواست مي كنه ، پس راضيم ! پيغمبراكرم فرمودند : “ مهر دوم شما چيه ؟ ” حضرت عرض كردند : “ مي خواهم كه آبهاي عالم را مهر من قرار بدهند . ” كه پيغمبراكرم اينجا اين اختيار رو دادن . پس آبهاي عالم مهر فاطمه (س) است . خب ، اين آبهاي عالم به اصطلاح ، يه حالت ظاهري داره كه درياها و درياچه ها و رودها رو شامل مي شه . كه اين حالت ظاهري آب هست و بعضاً‌ در روضه ها ، ازش استفاده مي كنن كه آب فراتي كه مهر فاطمه (س) بود بر روي ابي عبداللهبسته شد . اما جنبه باطني اين آب چيه ؟ اين “ ماء ” ، اين آبي كه مي گن ، اون آبي هست كه در قرآن مي فرمايد : “ و من الماء كل شيء حي ” يعني خدايا ! يك تبلور و جلوه اي در من و نام من قرار بده كه نام من مانند آب ، همه گنهكاران و همه انسانها رو زنده كنه .
لذا ، نام صديقه كبري (س) كه مياد ، اصلاً‌ دلها مي لرزه . امام صادق مي فرمايند : همه مردم وقتي مشكلي دارن به ما اهل بيترجوع مي كنن و ما 13 نفر وقتي مشكلي داريم به مادرمون فاطمه زهرا (س) رجوع مي كنيم . اين دومين مطلب مهريه بود .

بعد بحث جهيزيه شد كه فاطمه زهرا (س) جهيزيه شون رو نشون دادن . ( حالا اگه بخوام امشب دقيقاً‌ نحوه ازدواج حضرت زهرا (س) را براتون بگم ، شايد اينجا ( از نظر اشك ) بشه شب شهادت حضرت زهرا (س) . ) براي اينكه اين ازدواج خيلي عجيبه ! حالا ، اشك هم كه فقط اشك درد نيست ، بعضي وقتها اشك مهر هم هست ، اشك شوق هم هست ! خانم (س) فرمودند : “ من اينها رو دارم . ” بعد نگاه كردن ، ديدن خيلي ساده است . يه دستاس هست ( دستاس هم همون آسيابهاي دستي است كه يه مشت گندم مي ريزن و خورد مي كنن . ) سه ، چهار تا كاسه گلي ، چند تا قاشق گلي و يه زير انداز ( همون كساء معروف ! ) يعني اين زيرانداز هم فرش ، هم رختخواب و هم كفپوش خونه فاطمه (س) بود . و يه رو انداز ، نه يه دونه پتو . يعني با زبان امروز ، يه پارچه ، يه ملحفه . حضرت زهرا (س) فرمودند : “ اين جهيزيه منه ، علي به اينها راضي هست ؟ ” آقا خنديدند و فرمودند : “ فاطمه (س) كه بياد تو خونه من ، ديگه دنيا و آخرت وارد خونه من شده ، من كِي ديگه به اينها نگاه مي كنم ؟ ” ( آخه ، فاطمه (س) مي خواد بياد تو خونه من ! ) ـ پس امام عليفرمودند : “ بله من راضي هستم . ”

بعد پيامبر rسؤال فرمودند : “ علي جان ! حالا ، تو چي داري ؟ ” امام عليعرض كردند : “ آقا ! من از مال دنيا فقط يه سپر و يه زره دارم . هيچي ديگه ندارم . ” (‌ ببينيد ! عليبا اون همه عظمت از مال دنيا فقط همين ها را داره ! ) كه البته بعد از قضيه ازدواج ديگه حضرت علياونها رو هم نداشت . چون كه در اونجا پيغمبرr فرمودند : “ وقتي كسي
 فاطمه (س) رو داره نه سپر مي خواد و نه زره . ” اين دو تا رو هم بفروش و خرج عروسي و خونه گرفتن و وسايل خريد براي زندگي كن . در يكي از روايت اومده كه پول زره و سپر 30 درهم شد . ( اصل زندگي سعادتمند عشق و تفاهم است ) بالاترين جلوه عشق در عشق بين عليو فاطمه (س) است . چون در تاريخ ، اين تنها ازدواجي است كه هر دو طرف معصومند . و تنها معصومه تاريخ حضرت فاطمه (س) است . خب با اين اوضاع و احوال كارها درست شد . حالا مي خوان خطبه بخونن . الله اكبر ! جبرئيل امين نازل شد . عرض كرد : “ يا رسول الله ! من اومدم از عليو فاطمه (س) وكالت بگيرم . خود خدا در عرش قرار هست كه خطبه رو جاري كند . ( خود خدا ! ) خداوند خودش خطبه رو در عرش جاري كرد و صيغه رو خوند . و اونجا در عرش اين پيوند بسته شد . همه ملائكه ( به سبك خودشون ، نه مثل ما ) تمام عرش را زينت كردن . عده زيادي از ملائكه ، بخاطر اين پيوند ، سجده شكر كردن و اونجا چقدر پاي كوبي و خوشحالي بود . يعني اين روز ، اينقدر مهمه كه با ازدواج اين دو معصوم ، خداوند بعنوان همون هديه اي كه مهمونها به عروس و داماد مي دن يك در به درهاي رحمت خودش اضافه كرد . فقط به خاطر ازدواج علي و فاطمه (س) . امشب  اينجوريه ، لذا ما امشب يه عروسي عادي نيومديم . امشب به جشني اومديم كه يكي از علما و اساتيد ما ، مي فرمودند :

“ هر كس در شادي امشب شركت كنه ، گويا ده بار حج واجب انجام داده . ” و خب مي دونيد كه بعد از انجام حج واجب هم آدم مثل اينكه دوباره متولد شده و گناهي هم نداره . امشب اينطوريه . اين وضعيت فاطمه (س) است . اين وضعيت اين ازدواج است .

زندگي علي و فاطمه (س) مي خواد شروع بشه حالا ديگه با هم محرم شدن . ( ببينيد ! اين نكته چقدر لطيفه ) حضرت عليبا پيغمبر rپسر عمو بودن ، قوم و خويش بودن ، علي
 به خانه پيامبرr رفت و آمد داشت ، علي اينقدر محرم بود كه شب ليله المبيت در بستر پيغمبرr خوابيد . با اين اوضاع و احوال مي بينيم كه اين اتفاق مي افته . پيغمبر r رو كرد به عليو فرمود : “ يه قدم ديگه مونده . ” اون چيه ؟! ـ در شرايط خواستگاري و ازدواج اينه كه روي همسر را بايد ببينند ديگه . پيغمبر r روي حضرت رو كنار زدند و فرموند : “ علي جان ! اين فاطمه من است . ” يعني علي تا اون لحظه فاطمه (س) را نديده بود . در تاريخ مي نويسند علي شروع كرد به لرزيدن . بعداً در تاريخ امام علي اينجوري نقل مي شه كه آقا فرمودند : “ وقتي فاطمه (س) رو ديدم از همه دنيا با همه زيبايي هايش سير شدم . ” هر چه زيبايي هست ، تو وجود فاطمه (س) هست .

خدا بعضي از اين دشمنان اهل بيت رو لعنت كنه . يه جملات وقيحانه اي مي گن كه نهايت بي شرمي است . من توي يكي از كتب برادران اهل سنت ديدم كه يكي از مغرضين اهل سنت نوشته بود كسي بخاطر زيبا نبودن چهره فاطمه زهرا (س) به خواستگاري ايشان نمي رفت و پيامبرr مجبور شدن كه پسر عموشون رو به خواستگاري دخترشون بببرن !!‌ در صورتي كه معصومين ما بالاترين جلوه خلقت خدا هستند . امام صادق مي فرمايند : “ چهره مادر ما ، فاطمه (س) به گونه اي است كه تمامي حورالعين به او رشك و حسد مي ورزند . ”

اميرالمؤمنين فرموند : “ تا چشمم به چهره فاطمه زهرا (س) به اون همه زيبايي صورت با نورانيت عجيب سيرت همراه شده بود افتاد از همه دنيا سير شدم . ” همين جا اين جمله رو فرمودند :

برو به كار خود اي دون كه در ديار علي به عالمي نفروشند مويي از زهـــرا

+ نوشته شده توسط طیبه کوزه گر آرانی در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 10:54 |
امام جواد(ع) و راز شهادت


هشتمين امام معصوم(ع) در انتظار پسر و شيعيان در تب و تاب ‏رويت جمال جواد الائمه(ع) بودند. حدود چهل و هفتمين بهار عمر امام رضا(ع) سپرى مى ‏شد، اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود.

از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان‏آنها قرار داشت كه گاه بوسيله نامه نيز آن حضرت را مورد آزارقرار مى‏دادند كه نمونه آن را مى‏توان در مكتوب «حسين ابن‏ قياما» مشاهده كرد.
او كه از سران «واقفيه‏» بود در نامه‏ اى ‏به امام رضا(ع) مى‏نويسد: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى‏كه فرزندى ندارى و امام(ع) پاسخ او را چنين نگاشت كه از كجامى‏دانى كه من فرزندى نخواهم داشت.

چند روزى طول نخواهد كشيد كه‏ خداوند به من پسرى عنايت‏ خواهد كرد كه حق را از باطل جدا مى ‏كند. تا اينكه طبق پيش بينى امام (ع) در رمضان سال 195 هجرى‏و به نقل از ابن عياش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد(ع)متجلى شد و مادرش «سبيكه‏» را كه از خاندان «ماريه قبطيه‏» همسر پيامبر(ص) بود و به فرموده امام رضا(ع) آفرينشى پاكيزه ومنزه داشت. مرتبت و مقامى والاتر بخشيد.

ولادت امام جواد(ع) تمامى شايعات مربوط به امام رضا(ع) راپايان بخشيد و دلهره و اضطراب را از ميان شيعيان زدود.

بدين ‏جهت، كه امام در حق فرزندش فرمود: اين مولودى است كه براى‏شيعيان ما «در اين زمان‏» با بركت‏ تر از او زاده نشده است.

مولودى كه حدود شانزده سال رهبرى و امامت ‏شيعيان را عهده دارشد و در اين راستا آثارى شگفت از خويش به يادگار گذارد و مكتب‏ علمى، اجتماعى شيعه را جلوه خاص بخشيد.

شهادت آن بزرگوار پايانى است ‏بر تلاشهاى چشمگير و پر فروغش ‏تلاشهايى كه خلفاى بنى عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگير نمودكه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمايند و بدين جهت در صدد شهادت‏ آن حضرت بر آمدند و اين نوشتار نگاهى است‏ به عوامل و موجبات‏ شهادت آن حضرت كه در اين زمينه به بررسى سه عامل مى‏پردازيم:

1. تقواى الهى و عدم همراهى با فساد در بار

مى‏دانيم كه يكى از القاب آن حضرت «تقى‏» است و اين به خاطر جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع ‏آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه ‏ديدگان قرار داده بود و الا تمامى معصومين بر خوردار از صفت‏ تقوا و عصمت الهى هستند. چنانكه همه «صادق‏» راستگو و«كاظم‏» فرو برنده خشم و «زين العابدين‏» زيباترين روح ‏پرستنده‏ هستند.

اما فرهنگ القاب معصومين ريشه ‏اى اجتماعى وبرخاسته از عنايت الهى دارد كه لقب «تقى‏» نيز از اين مقوله‏ است.
نگاهى به شرايط اجتماعى آن بزرگوار و وضعيت درباريان ما را بدين نكته رهنمون مى‏كند كه دشمن تلاشى پيگير داشت تا به‏ گمان خود آن حضرت را با عياشي ها و فساد دربار براى يك بار هم ‏كه شده است آلوده كند و در نتيجه آن حضرت را از چشم شيعيان وطرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهى‏ اش مى ستودند ساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم دربار دخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در اين جهت دستور لازم را نيز صادر كرد. اما راه بجايى نبرد و پاكى و تقواى ‏امامت ‏بر انديشه باطل مامونى پيروز گشت و نورانيتى مضاعف‏ يافت.

اين بار كافى است روايت ذيل را مرور كنيم.

ابن شهرآشوب در كتاب «مناقب‏» از محمد بن ريان نقل مى‏كند كه ‏مامون درباره امام محمد تقى(ع) به هر نيرنگى دست زد شايد بتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنيا نمايد و به فسق و لهو او را متمايل كند به نتيجه ‏اى نرسيد تا زمانى كه خواست دختر خود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد كنيزك از زيباترين كنيزكان را بگمارند تا زماني كه امام جواد(ع) براى ‏حضور در مجلس دامادى وارد مى‏شود با جامهاى جواهر نشان از او استقبال كنند.
كنيزان به آن دستور العمل رفتار كردند ولى حضرت‏ توجهى به آنها ننمود

و مردى بود به نام «مخارق‏» كه آوازه‏ خوان بود و بربط نواز و ريشى دراز داشت. مامون او را طلبيد و از او خواست كه تلاش خود را جهت متمايل نمودن امام به امور مزبور بكار گيرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر(ع) كمترين ‏علاقه‏ اى به دنيا داشته باشد من به تنهايى مقصود تو را تامين ‏مى‏كنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد بگونه ‏اى‏ كه اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع كرد به نواختن عود و آوازخوانى.

ساعتى چنين كرد، ولى ديد حضرت جواد(ع) نه به سوى او و نه به راست و چپ خود هيچ توجهى ننمود.
سپس سربرداشت و رو به‏ آن مرد كرد و فرمود، «اتق الله ياذا العثنون‏» از خدا پروا كن ‏اى ريش دراز. پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از كارافتاد تا آن كه بمرد.
مامون از او پرسيد تو را چه شد؟ گفت:وقتى كه ابو جعفر(ع) فرياد بركشيد آن چنان هراسيدم كه هرگز به ‏حالت اول باز نخواهم گشت.

روايت فوق بيانگر عمق توطئه مامون ‏جهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد(ع) مى‏باشد كه عصمت الهى‏ امام جواد(ع) نقشه‏ هاى آنان را نقش بر آب مى‏نمود. و در همين‏ راستا سخن ديگرى كه از «ابن ابى داود» نقل شده است كه درجمع اطرافيان خود گفت:

خليفه به اين فكر افتاده است كه ابوجعفر(ع) را براى شيعيان وپيروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زنان‏ نمودار كند. نظر شما در اين باره چيست؟ آنها مى‏گويند اينكاردليل شيعيان و حجت آنرا از بين خواهد برد. اما فردى از ميان ‏آنان ‏مى‏گويد جاسوسهايى از ميان شيعيان برايم اين چنين خبرآورده ‏اند كه شيعيان مى‏گويند در هر زمان بايد حجتى الهى باشد وهرگاه حكومت متعرض فردى كه چنين مقامى نزد آنان دارد بشود، خود بهترين دليل است ‏بر اينكه او حجت ‏خداست.

پس از آن «ابن ابى‏داود» خبر را به خليفه منتقل مى‏كند. در اين هنگام خليفه اين‏چنين اظهار نظر مى‏كند كه «امروز در باره اينها هيچ چاره و حيله‏ اى وجود ندارد. ابوجعفر را اذيت نكنيد. پس از نوميدى ازهمراهى امام و درخشش هرچه بيشتر جلوه‏هاى پاكى و تقواى امام ‏بود كه دشمن تصميم به شهادت امام(ع) را مى‏گيرد، زيرا كه هر روزشخصيت امام فروغى فروزان تر به خويش مى‏گيرد و دلهاى مشتاق‏ پاكى و عفاف را هرچه بيشتر بسوى خويش جذب مى‏كند.

و امام (ع)خود بى رغبتى و ناراحتى خويش را از وضعيت دربار و همراهى آنان ‏اظهار مى‏داشت. «حسين مكارى‏» مى‏گويد: در بغداد بر ابوجعفر(ع) وارد شدم و در نزد خليفه بانهايت جلالت مى‏زيست. با خود گفتم كه‏ حضرت جواد(ع) با اين موقعيت كه در اينجا دارد ديگر به مدينه ‏برنخواهد گشت. چون اين خيال در خاطر من گذشت، ديدم امام سرش راپايين انداخت و پس از اندكى سربلند كرد در حالى ‏كه رنگ مباركش ‏زرد شده بود، فرمود: «اى حسين نان جو با نمك نيم كوب در حرم‏ رسول خدا(ص) نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده مى‏كنى».

2. برترى دانش و تفوق علمى

دومين عامل شهادت امام جواد(ع) را مى‏توان حضور قوى و كار آمد حضرت در صحنه ‏هاى علمى و برترى دانش آن حضرت بر شمرد زيرا كه ‏اين امر ناتوانى خليفه را در مقابل امام جواد(ع) كه بسيارى ‏خلافت را حق آنان مى‏دانستند به نمايش مى‏گذاشت. و ضعف بنيه علمى ‏دانشمندان دربارى را هر چه بيشتر آشكار مى‏ساخت كه از ميان‏ مباحثات متعدد حضرت يكى از آنها را برگزيده و نقل مى‏كنيم.

«زرقان‏» كه با «ابن ابى داود» دوستى و صميميت داشت مى‏گويديك روز ابن ابى داود از مجلس معتصم باز گشت، در حالى كه به‏شدت افسرده و غمگين بود علت را جويا شدم گفت: امروز آرزو كردم‏كه كاش بيست‏سال پيش مرده بودم پرسيدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچه‏از ابوجعفر «امام جواد(ع‏») در مجلس معتصم برسرم آمد. گفتم:

جريان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه‏«معتصم‏» خواست كه با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد. خليفه‏همه فقها را گرد آورد و محمد ابن على «حضرت جواد(ع‏») را نيزفراخواند و از ما پرسيد دست دزد از كجا بايد قطع شود؟ من‏گفتم: از مچ دست. گفت: دليل آن چيست؟ گفتم: چون منظور از دست ‏در آيه تيمم «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم‏»،صورت و دستهايتان‏را مسح كنيد» تا مچ دست است. گروهى از فقها در اين مطلب بامن موافق بودند و مى‏گفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود ولى‏گروهى ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دليل‏آن را پرسيد گفتند: منظور از دست در آيه شريفه وضوء:

«فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق‏» صورتها و دستهايتان‏را تا آرنج‏بشوييد. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمد ابن‏على امام جواد(ع) كرد و پرسيد: نظر شما در اين مساله چيست؟

گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار كرد و قسم‏داد كه بايد نظرتان را بگوييد. محمد بن على (ع) گفت: چون قسم‏دادى نظرم را مى‏گويم. اينها در اشتباه‏اند. زيرا فقط انگشتان‏دزد بايد قطع شود و بقيه دست‏بايد باقى بماند. معتصم گفت: به‏چه دليل؟

گفت: زيرا رسول خدا(ص) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق‏مى‏پذيرد. بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود دستى‏براى او نمى‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد و نيز خداى متعال‏مى‏فرمايد: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» سجده‏گاهها از آن خداست. پس هيچ كس را همراه با خدا مخوانيد. ابن‏ابى داود مى‏گويد: معتصم جواب محمد بن على را پسنديد دستور دادانگشتان دزد را قطع كنند و من همانجا آرزوى مرگ كردم. پس ازسه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مى رسد و مى‏گويد: به معتصم‏گفتم خير خواهى براى اميرالمومنين بر من واجب است و من در اين‏جهت‏سخنى مى‏گويم كه مى‏دانم با آن به آتش جهنم مى‏افتم. معتصم‏گفت آن سخن چيست؟ گفتم:

چگونه اميرالمومنين براى امرى از امور دينى كه اتفاق افتادهذ ‏است‏ به خاطر گفته مردى كه نيمى از مردم به امامت او معتقدند وادعا مى‏كنند او از اميرالمومنين شايسته‏تر به مقام اوست، تمامى‏سخنان آن علماء و فقها را رها كرده و به حكم آن مرد حكم كرد؟

پس رنگ معتصم تغيير كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را دربرابر اين خيرخواهيت‏به تو پاداش نيك عطا كند و پس از آن بودكه تصميم به شهادت امام (ع) گرفت.

3. بزرگداشت نهضت هاى شيعى

حسين بن على مشهور به شهيد فخ نواده حضرت مجتبى(ع) در زمان‏ي كه از خلفاى بنى عباس به نام هادى عباسى قيام كرد. ياد و نام ‏او سندى بر محكوميت‏ بنى عباس تلقى مى‏ شد و حماسه نهضت هاى شيعى‏ عليه خلفاى عباسى را در خاطره‏ ها تجديد مي نمود.

در حمايت ازاين شهيد انقلابى روايتى نيز از امام جواد(ع) مى‏خوانيم: «پس ‏از فاجعه كربلا هيچ فاجعه‏اى براى ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده‏است.»

يكى از نويسندگان در حكمت نقش انگشترى امام جواد(ع) «نعم‏ القادر الله‏» مى‏نويسد: بعد از آن كه «مامون‏» همه ‏انقلاب ها را سركوب نموده و تمامى صداها را خفه كرد؛ طبيعى بودكه مامون و عباسيان و يارانشان احساس كنند كه به نهايت ‏آروزيشان رسيده و به ارزشمندترين آرمانهايشان كه عبارت بود از محكم ساختن پايه‏ هاى حكومت و سلطنتشان به طورى كه ديگر هيچ‏ نيرويى توان ايستادن در برابر جبروت و سركشى آنان نداشته باشد؛ دست‏ يافته ‏اند.

ولى مى‏بينيم كه بعد از اين همه، نقش انگشترى‏امام جواد(ع) در برابر تمامى تصورات آنان قد علم مى‏كند وتمامى مظاهر و سركشى و ستم آنان را محكوم مى‏كند.
آن نقش اين‏ جمله است «نعم القادرالله‏» چه نيكو توانمندى است‏ خدا.

و در اين راستاست كه معتصم پس از اين كه از مردم بيعت ‏براى ‏خود گرفت جوياى حال امام جواد(ع) شد و دستور داد كه امام ‏جواد(ع) و همسرش ام الفضل را به بغداد فرا خوانند. زيرا كه ‏حضور و نام و ياد آن بزرگوار حماسه جهاد و پرچم آزادگى و عزت‏ ايمان است و جلوه امامت و وصايتش مهر باطلى است‏ بر خلافت هاى ‏باطل بنى عباس.

درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه(ع) آن هنگام كه باميلادش جلوه زيباى مبارك‏ترين مولود را رقم زد و آن هنگام كه با قامت زيباى امامت‏ خويش قيامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى رامتجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى القعده سال 220 هجرى ديده ازجهان فرو بست و با غروب غمگینانه و افتخار آفرين خويش تجلى بخش‏ آيات جهاد و شهادت گشت.
 

ماهنامه كوثر شماره 24

شهادت حضرت جوادالائمه

اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و رواياتی که از آن حضرت نقل شده و
مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است .

دوران عمر آن امام بزرگوار 25 سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد .
امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند .
علت اين امر - همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علويان منتقل شود . از اين جهت ، درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان مي نهد.

اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد . آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد .

امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چيزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدی بر آن حضرت عارض گشت. ام الفضل سيه کار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيمانی سودی نداشت .

حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گريه مي کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گريه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بيفتی که نتوانی از آن نجات بيابی .
در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای ديگری هم نقل شده است .

 
+ نوشته شده توسط طیبه کوزه گر آرانی در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 10:49 |